آنتونی گرابوفسکی (1921-1857 )                                         Antoni Grabowski

Antoni Grabowski

گرابوفسکی به جهت هنر ترجمه خود مشهور شد .درام Mezepa  از J.Slowacki ، اپرای هالکای از Wolski – Moniuszko با ترجمه های مناسب و مهارت و غنای زبانی متمایز می شود . El paranaso de popoloj  (6 اثر به زبان اصلی و 110 ترجمه از 30 زبان ) با موفق ترین بخش لهستانی ( مجموعه شعر En Svisujo از Stowacki ترجمه هایی از میکسیه ویچ ) اوزان فراوان و قافیه های متغیر و غنی ای را ارائه می دهد . اما اوج هنروی ترجمه شعر حماسی آقای تادئو (1918) است که شاعر در آن زبان شعری را تکمیل کرد .وفادار به قالب گسترده (آلکساندر لهستانی ، 13 سیلاب ، 6+7) «مجموعه نوول تاریخ سال های 1811 و 1812 در 12 کتاب به صورت شعر» با فضایی حفظ شده ، با جسارت و کلمه یابی خودنمایی می کند. بیش از 200 کلمه جدید ، به فرهنگ PIV وارد شد . برخی یافته ها به طور کلی تحت استفاده قرار گرفت ، به طور مثال : Cxi به جای   Cxi tiu ، فعل دار کردن مستقیم اسامی [حیوان] Vundas ، [Kreskajo] ، Flamas ، فعل دار کردن مستقیم صفت ها : [[arbaro] nigrus ، [Suno] rugas ، استفاده  از پایانه های اسامی اسپرانتویی : per pensoj plenigi lokon و per okul sciigi .گرابوفسکی در باقی ترجمه ها نبوغ کمتری از خود بروز دارد .

شعر خیلی مشهور او "Tagigxo" در حقیقت سرود دوم اسپرانتو دانان محسوب می شود :

پس از نبردی طولانی ، رنجی تلخ

 حالا دیگر پرچم ستاره سبز در باد می لغزد!

زبان مبارک به ما ارائه می دهد

 هدیه ای شگفت و آسمانی

 روز ، روز پرتو می افکند در حلقه دوستان

 سایه های شب دور می شوند از دنیا !

شعر Nokto Senstela به خوبی از گرایشات ادبیات مدرنیسم بهره می برد و به طور نمادین سرنوشت انسان را با سایر موجودات طبیعت مقایسه می نماید. شعر  Velga قصه هایی مملو از معجزه و چیزهای شگفتانگیز ارائه می دهد .

شمال نامهربان است

 از فضای دور

 به ساحل سنگی روان است

 دریای یخی بیکران

 آه ایوالدو عزیزم

 او ناگاه فریاد زد و دراز کرد

 دستهایش را که به ناگاه معلق بود

 در هوایی دریایی ، سرد  

او یک مرغ دریایی سپید شد

 او ظاهر می شود ، ناپدید می شود

 و آرزو می کند و رنج می کشد

 بخاطر درد ، ناامیدی

 و با ناله خود

 گویا او به خدا شکوه می کند.

استانیلاو شولهوف (1919- 1864)                             Stanislav Schulhof

Stanislav Schulhof

اهل چک، شاعر مجموعه شعر ""per aspero de despero (1911)، زندگی چه چیزی را برد " Kion la vivo alpotis " گل های پاییزی (1912) و ترجمه هایی از اشعار زبان چک Bohemaj grenantoj (1920)است. وی توانست احساس واقعی را بخاطر شکوه و اندوه عشق به وجود آورد.

رویاهای روشن ، مملو از پرتو خورشید

 ناگاه برافروخت جرقه ای به سوی من ، یک تشنه

و به سوی آنها آرمانشهری زیبا

 نوای من به صدا در آمد

 نوای استراحت طولانی من

 آه شما، رویاها، رویاهای زیبای من

 چرا پخش و پلا شدی در هوا

البته من، شما را به آرامی لمس کردم

 و ناگهان روی زمین لمیدی

در زمین گل و لای حقیقی.(Cxe la forno).

آبرهام کوفمان (1940-1865)                                     Abraham Kofman

Abraham Kofman

روس تبار یهودی ، مترجم Heine ، هومر (بخش ایلیاد) ، بایرون ("Kain ") ، گوته ( بخشی از FaustBeaumarchais  (Edzigo de Figaro  ) به صورت اورجینال گونه ای شعر داستان گونه "Filino de Iftah  " ، داستانی از معبد انجیلی را تألیف نمود. سادگی ، شفافیت ، و توانایی در بیان ، به وی جایگاه با اهمیتی در سلسله شاعران پیشگام اسپرانتو داد.

اینک از دور زنگوله ها به صدا در می آیند

 سنج ها، سوت ها و تارها

 جوانان، دوشیزگان با گام هایی ساده

 خوشحال در صفی بی نظم می رقصند

با خنده آواز سر می دهند، به خود تاب می دهند

به سوی فاتحان می رقصند

 تخت شاهی مرتفع خود را بالا نمی کشند در میدان

 مجموع چوب های بلند خود را به بالا می کشند  

 و فریادهای خوشحالی در فضا می پیچد در فضا

 همهمه می کنند و مجموعه مردها از درد ناله می کنند

 و آنجا در لباسی سفید از کتان

 خاموش می نشینند دوشیزگان با رخساری رنگ پریده .

ادموند پریوات (1962- 1889)                                                   Edmod Privat

Edmod Privat

سوئیسی فرانسه زبان ، اسپرانتو دان برجسته و دانشمند همچنین نویسنده و مولف شعر به زبان اصلی "Tra l’silento " (1912) و درام افسانه ای " Ginevra" (1913) می باشد.از آثار او درام ساخته شده بر مبنای قصه جهانی درباره عشق میان همسر شاه آرتور و شوالیه لانسلوتو (زبان اسکاتلندی) – که شامل بیشتر شعر است تا درام – می باشد .معروف ترین و استادانه ترین شعر وی Lasta Kiso است .Lasta Kiso گرایش سمبلیسم و مدرنیسم را رعایت می کند که اثری در مقایسه سرنوشت پروانه و گل داودی با سرنوشت انسانها بیافریند.

Cxu en tombejo و La tempo اندیشه ناگوار و تلخ را درباره وقایع ناخوشایند زندگی و ضرورت مبارزه علیه آنان را بیان می کند:

 زمان فرار می کند، به صورت پایان ناپذیری دور می شود

 هیچگاه به آینده در حال حرکت برخورد نمی کند

 آن زندگی مرا با سرسختی می کشد

و ما را به مشابه گله گوسفندی در حرکت به جلو می راند

 تا مرگ زمان همچون له له ای ما را به پیش می راند  

چون به غم رنج و بازی سرنوشت  

زمان ما را اغوا می کند و تا ابد حکومت خواهد کرد

جان شارپ دین‌وودی

جان شارپ دین‌وودی  (1980-1904)

از اهالی اسكاتلند كه با بسیاری از مجلات اسپرانتو زبان همكاری داشت، به‌ویژه با دوره‌ی سومِ مجله‌ی دنیای ادبی (Literatura Mondo). وی ترجمه‌های بی‌شماری را به‌خصوص از ادبیات اسكاتلندی انجام داده است و در گلچین ادبی انگلستان قصری از رؤیاها (Kastelo el Revoj) در كتاب با ارزش چهارگانه گروه چهارنفری (Kvaropo) آمده است (1952).

تنهایی

چوپان در كوهستان ره‌می‌سپارد،

 جایی كه آواز پرندگان طنین‌افكن ‌است؛

او با طبیعت یكی است

 نمی‌داند تنهایی چیست.

 

 

اما من در خیابان‌های شهر قدم می‌زنم،

 جایی كه از سروصدا باز نمی‌ایستد؛

و در میانِ این انبوه برادرانِ انسانی

 چون بیگانه‌اى احساس تنهایی می‌كنم.

 
Soleco
 

Ŝafisto iras sur montaro,

 Kie birdkantoj sonas;

Kun la Natur’ en solidaro

 Solecin li ne konas.

 

 

Sed iras mi sur urbostratoj,

 Kie la bru’ senĉesas;

Kaj meze inter la homfratoj

 Fremdule mi solecas.

می‌خواهم از تو سپاسگزاری کنم ...

          این ترانه  را گئورگ هاندزلیک Georgo Handzlik شاعر و آواز خوان اسپرانتو برای زامنهوف خوانده است. مفاهیم این ترانه کاملا درونی هستند، کسی که اسپرانتو می‌داند و با دنیای اسپرانتو آشناست می‌تواند از ظرایف نهفته در ترانه لذت ببرد.

می‌خواهم از تو سپاسگزاری کنم ...

می‌خواهم از تو سپاسگزاری کنم آقای لودویک

می‌خواهم از تو سپاسگزاری کنم با این ترانه

می‌خواهم از تو سپاسگزاری کنم پزشک پیر

می‌خواهم از تو سپاسگزاری کنم دکتر اسپرانتو

 

به خاطر "قلب سبز" یولی*

وسعتِ قلبِ  کالومان**

به خاطرِ کنگره در ورشو

به خاطرِ گردهمایی در ژاپن

 

می‌خواهم از تو سپاسگزاری کنم آقای لودویک

می‌خواهم از تو سپاسگزاری کنم با این ترانه

می‌خواهم از تو سپاسگزاری کنم پزشک پیر

می‌خواهم از تو سپاسگزاری کنم دکتر اسپرانتو

 

به خاطرِ دوستانی از فرانسه

از آلمان و کانادا

از ایتالیا و مجارستان

به خاطرِ زیبا رخی از بلگراد

 

می‌خواهم از تو سپاسگزاری کنم آقای لودویک

می‌خواهم از تو سپاسگزاری کنم با این ترانه

می‌خواهم از تو سپاسگزاری کنم پزشک پیر

می‌خواهم از تو سپاسگزاری کنم دکتر اسپرانتو

 

به خاطرِ نوآموزی جوان

به خاطرِ آهنگ دل‌انگیز برادری

چون همه به لطف اسپرانتو ممکن شد

چون همه‌ی این‌ها با سپاس از تو ممکن شد

 

*  اشاره به نویسنده‌ی برجسته‌ی اسپرانتو یولی باگی

**  *  اشاره به دیگر نویسنده‌ی برجسته‌ی اسپرانتو که دوست یولی باگی بوده، کالومان کالوچای که هر دو مجارستانی هستند و در ادبیات اسپرانتو  صاحب سبک و مکتب ادبی هستند.

 

Mi volas danki vin ...

Mi volas danki vin sinjoro Ludoviko,

Mi volas danki vin per ĉi tiu kant’,

Mi volas danki vin maljuna kuracisto,

Mi volas danki vin doktoro Esperant’.

Pro „Verda Koro“ de Julio,

„Streĉita Kord’ „ de Koloman,

Pro la kongres’ en Varsovio,

Pro renkontiĝo kun japan’ .

Mi volas danki vin sinjoro Ludoviko,

Mi volas danki vin per ĉi tiu kant’ ,

Mi volas danki vin maljuna kuracisto,

Mi volas danki vin doktoro Esperant’ .

Pro la amikoj el Francio,

El Germanio kaj Kanad’ ,

El Itali’ kaj Hungario,

Pro belulin’ el Belograd.

Mi volas danki vin sinjoro Ludoviko,

Mi volas danki vin per ĉi tiu kant’ ,

Mi volas danki vin maljuna kuracisto

Mi volas danki vin doktoro Esperant’ .

شعری از رمون شوارتس

رمون شوارتس Raymond Schwartz (1894- 1973) فرانسوی، در سال 1909 اسپرانتو را فراگرفت. او از طنز نویسان نامی در ادبیات اسپرانتو است. شعر زیر از مشهورترین آثار اوست و دو سطر پایانی آن کاربردی ضرب‌المثلی پیدا کرده است. برای درک بیشتر، خواننده حتما باید اسپرانتودان باشد تا به مفهوم کنایه‌های شاعر پی ببرد.

توجه!

کسانی که بتوانند تفسیر این شعر را به فارسی برای من بفرستند – بدونِ محدودیت زمانی – کتاب نفیسی را به اسپرانتو هدیه دریافت خواهند کرد!

 

اسپرانتیست، پیدایش و غیبت

Esperantisto, Ekesto kaj malapero

 

 

مقاله‌ی مجله

Gazetartikolo

یا سخنرانی تبلیغی

Aŭ varba parolo.

تاثیرمطلوب

Favora impreso,

علاقه‌مندی

Ekintereso.

کتاب آموزشی

Lernolibro,

ارتعاش مقدس

Sankta vibro,

مرض تبلیغ

Propaganda miasmo;

اشتیاق

Entuziasmo!

هم‌آرمان

Samideano,

(به سلامتی شما!)

(Je via sano!)

هم‌قطار

Kamarado,

تبلیغ

Varbado,

تدریس

Instruo,

در میان انبوهی از مدال‌ها

En butonturo

پرچم سبز

Verda flago

روز باشکوه

Glora tago!

شکاف بیشتر

Plua ŝtupo:

گروه جدید

Nova grupo.

شور تازه

Nova sento,

باد مساعد

Facila vento

و شعری

Kaj poemo

در همان مضمون!

Pri sama temo!

پس از تردید

Post hezito

نماینده

Delegito.

در صورت نیاز

Laŭ bezono

اشتراک مجله

Gazetabono,

حق عضویت‌ها

Kotizoj

و چمدان‌ها

Kaj valizoj

برای کنگره

Por kongreso.

تاثیر معجزه‌آسا

Miraklimpreso!

لباس فراک

Fraka vesto,

جشن زیبا

Bala festo,

لباس ملی

Naci-kostumo,

عشق‌بازی

Amindumo.

دختر اسپانیایی

Hispanino,

تعظیمِ قلبی

Korinklino

و امیدها

Kaj esperoj,

نامه‌های عاشقانه

Amleteroj.

عسل

Mielo.

آسمان!

Ĉielo!

...

…….

...

…….

زن

Edzino;

پایان!

Fino!

 

شعر معروفی از زامنهوف

آه، دل من

Ho, mia kor’

 

آه، دل من، با ناآرامی مزن

Ho, mia kor’, ne batu maltrankvile

حالا از سینه‌ی من مپر

El mia brusto nun ne saltu for!

من خود را به آسانی نمی‌توانم نگهدارم

Jam teni min ne povas mi facile

آه، دل من

Ho, mia kor’

 

 

آه، دل من، پس از کار طولانی

Ho, mia kor’ Post longa laborado

آیا من در ساعت معین پیروز نخواهم شد؟

Ĉu mi ne venkos en decida hor’?

بس است، از تپیدن آرام بگیر

Sufiĉe! Trankviliĝu de l’ batado,

آه، دل من

Ho, mia kor’

 

            لودویک زامنهوف

 

 

      Ludoviko Zamenhof       

ترجمه: دکتر حسین وحیدی

 

 

ماسائو می‌یاموتو1

ماسائو مییاموتو1 (Masao Miyamoto) شاعر بزرگ معاصر روز 12 ژوئیه 1989 بر اثر سكتة قلبی در 76 سالگی در اوزاكای ژاپن، جهان را بدرود گفت. او كه در سال 1912 در واكاباما زاده شد، هنوز بسیار جوان بود كه به جنبش سندیكایی كارگران و حزب كمونیست ژاپن پیوست و دیری نپایید كه كارش به بند و زندان افتاد.

          در زندان زبان اسپرانتو را آموخت و پس از آزادی، با وجود بریدن از تمام گروه‌ها و دسته‌های سیاسی، رابطه‌ی خود را با محافل اسپرانتودانان آزادی‌خواه قطع نكرد. اما از آن‌جا كه اسپرانتو مبلّغ تفكری خارج از حصار تنگ شوونیسم افراطی بود، در دوران نظامی‌گری ژاپن آن روز ـ به‌مانند آلمان و دیگر كشورهای تحتِ سلطه‌ی فاشیسم ـ جنبش اسپرانتو نیز  هدف تعقیب پلیس سیاسی قرار داشت و به این علّت پس از دستگیری او را به عنوان سرباز به اوكایناوا تبعید كردند. اما ماسائوی جوان در آن‌جا نیز به فعالیت‌های ضد جنگ ادامه داد.

          او پس از جنگ دوم جهانی در جنبش اجتماعی سال 1951 فعالانه شركت جست و به نشر آثار صلح گرایانه و ضد سلاح اتمی پرداخت. از آثار این دوره‌ی او می‌توان «آوای اقیانوس را گوش كن2 (1951) و بچه‌های بمب اتمی3 (1952)» را نام برد. هدف این آثار غیر انتفاعی نشان دادن سودمندی اسپرانتو به اعضای جنبش های اجتماعی آن روز ژاپن بود.

اما با وجود فعالیت‌های سیاسی و اجتماعیش شعر او نه تنها هیچ‌گاه به غبار شعار آلوده نشد بلكه او با شعر زلالش، خود را شاعری ناب نمایاند.

          مییاموتو شاعری هایكوسرا بود و با تنی چند از شاعران هایكوسرای اسپرانتیست ژاپن از جمله « تاناگا سارامی4»  و «ماسائویوئه یاما5 »  انجمن هایكو را پی افكند كه علاوه بر نشر دفترهای هایكو به زبان اسپرانتو ، گزینه هایكو از قرن پانزدهم تا امروز را با نام « گلچین هایكو6» در سال 1981 منتشر كرد.

از دفترهای شعر او می‌توان از این آثار نام برد:

من تنها دلتنگی را می‌سرایم7 از دفترهایم8 ، آیا زندگی كابوس است9، دوباره بهار10 آخرین و مهم‌ترین كار او ترجمه و تدوین گلچین ادبیات ژاپن پس از جنگ(11) به اسپرانتو است.

مییاموتو عضو انجمن نویسندگان اسپرانتیست (E.V.A) بود و در سال 1984 به عضویت افتخاری سازمان جهانی اسپرانتو  (U. E. A) پذیرفته شد و دو سال بعد در سال 1986 عضو فرهنگستان زبان اسپرانتو گشت.

          آنچه در زیر می‌آید برگردان چند هایكو از اوست:

 

 

 

در نور خود رو

هاشور می زند ، پرچین های جاده را

باران در ارتفاعات

 

بر صخره

دریا را رجز می خوانَد

رزمناوِ شكسته .....

 

هلال ماه امردادی ،

فراز شهری صنعتی.

بوی زنگ .

 

نرمای آفتاب ،

در حیاط زمستانی، زندانی.

آه ، پرنده‌ای خواند.

 

از پی باران

ساقه گل‌ها شادند

و شبنم رخشان

 

مه پاییزی،

آیا پژمرده است شعر

در من پیر؟

 

مدّ بهاری را

بر ساحل می‌بینم

با سرودهای باشو (*)

 

بید بن گذر

زرد است حتی به تابستان؛

آیا شهر پژمرده است ؟

 

بر ریگ‌های زمستانی،

امعاء گندیده‌ی ماهیان،

انبوه لولنده‌ی مگسان.

 

در رویایی زمستانی؛

با او در بستر ماندم.

او چه كس بود؟

 

آیا هنوز شادابی

در این زمستان،

بلوط پیر ؟ !

 

برگ‌های سپیدار

پراكنده‌اند در توفان

از شاخه‌های خود.

 

چكاوكی پرید

و خواند

در بلندی.......

 

به شور آورد مرا

سمفونی پنجم

در سرمای اتاق

 

باریك شدن چشم‌ها

آیا نشانه‌ای است

سال‌خوردگی مرا ؟

 

شامگاه خزان است.

من می‌نوشم ، او سخن می‌گوید.

كج خلقی را می‌آغازد.

 

گل سرخی را می‌بینم

زیر باران، تنها، پریده رنگ.

پیری زشت است.

 

 

(* ) باشو (1694/1644) را پدر هایكو می‌دانند و او بود كه هایكو را از لغت‌بازی بیهوده ولی زیبا رهانید. 

1-Masao Miyamoto  2-Aûskultu la vokojn de la oceano! 3-Infano j de atombombo   4- Tanaka Sadami  5- Masao  Ueyama  6 – La Hajka antologio  7- Murmuras mi nur morne  8 – El mia kajero 9- Ĉu viv – koŝmaro? 10- Printemp’ denove!  11- Postmilita Japana Antologio

 

http://www.geocities.com/origlit/roman/miyamoto.html

http://eo.wikipedia.org/wiki/MIYAMOTO_Masao

 

برگردان : علیرضا دولتشاهی

برگرفته از فصل‌نامه‌ی دوزبانه‌ی سبزاندیشان (اسپرانتو-فارسی) زمستان 13۸۱

 

 

اشعاری از لایوس تاركونی

اشعاری از لایوس تاركونی

 

برگردان از اسپرانتو: علیرضا دولتشاهی

 

          لایوس تاركونی١ در زمره بلند آوازه‌ترین سخنوران ادب اسپرانتو است. او در سال ١٩٠٢ میلادی درمجارستان زاده شد.هفده ساله بود كه زبان جهانی اسپرانتو را آموخت. سال‌ها به‌عنوان منتقد با نشریات ادبی و فرهنگی اسپرانتو زبان  همكاری كرد. نشریاتی از قبیل: جهان ادبی2 ، نشریه كتابشناسی3 ، زبان ـ كتاب4 ...

          تعدادی از آفریده‌های او عبارتند از:

برگ به برگ5  ( ١٩٣٢ ) ـ  پژوهشی در ادبیات اسپرانتو

گلچین ادبیات مجاری6 (  ١٩٣٣ )

تشنگی7  ( ١٩٦٤ ) ـ  مجموعه اشعار

          همچنین سروده‌هایی از او در گلچین ١٢ شاعر8 و نیز در گلچین ادبیات اسپرانتو9 درج شده است. تاركونی به سال ١٩٧٨ جهان را بدرود گفت.

 

 

سه پاسبان اندوه 

 

غروب اتاق را پر می‌كند

در عبوری نرم

بر همه چیز می‌پیچد

توری از جادو

سكوتی بنفش

 

آنسوی دنیا رفته

ارابه ارغوانی خورشید

بادی ولگرد، آهسته زوزه می‌كشد

میان طراوت شفاق

 

از دور دست بانگ ناقوس

میان پنجره می‌لرزد

بر كوه روبرو چراغ‌ها می لرزد

مارپیچ تا فراز قله

 

درخشش چراغ خیابان

روی دیوار می‌رقصاند سایه‌ها را

داس سیمین ماه

می‌درد سیاهی آسمان را

سكوت، تنهایی، غروب

سه پاسبان اندوه‌اند

نگاه، آه بیهود می‌جوید

كسی را و چیزی را

فراسوی كوه

 

اندیشه‌ها جوانه می زنند،می پژمرند

و غرق می شوند به خاموشی

و زمان پیوسته در می‌گذرد

ساعتی ست یا لحظه‌ای

 

نك، پرنده ساعت

شب را فریاد می‌كند

رنجی درقلب،

 فغان افسوس سر می‌دهد

زیرا كه تنهاست

 

 

كاج

خم نمی‌شود

از طوفانی مهلك

كاج سر فراز

از یوغ سال‌ها نیز

 

كنار پای او

می‌نشینم

با عمر كوتاهم

 

 

پل

رود دوان

میان باغی الوان.

 

بخواب آلودگی

آب دونده را

زیر یوغ دارد

هلال كاهل پل

 

 

ماه

 

در جنگل

شب خاموش عطرآگین است

بیراهه‌ها را

ماه سیمین جامه

كنجكاوانه می‌جوید

 

 

 

بدرود

 

قطار آهسته

به راهم می‌كشاند

دره

در قفایم

با آفتاب وداع می‌گویدم


این واپسین بار است ؟

 

1- Lajos Tarkony , 2- Literaturo mondo

3- Bibliografia gazeto , 4- Lingvo – Libro

5- De paĝo al paĝo , 6- Hungara Antologio

7- Soifo , 8- Dekdu poetoj

9- Esperanta Antologio

 

 

 

برگرفته از فصل‌نامه‌ی دوزبانه‌ی سبزاندیشان (اسپرانتو-فارسی) تابستان 1385

 

 

 

چند شعر از سابیرا شان

دکتر سابیرا شان (استاهلبرگ) Sabira SHUN (STAHLBERG) آسیاشناس،چین‌شناس و اسپرانتوشناس فنلاندی است. او متولد 1968 است. سابیرا چند سالی هم عضو فرهنگستان اسپرانتو بوده است. در دهه‌ی 1990 او در جنبش اسپرانتو و به ویژه در سازمان جهانی جوانان اسپرانتودان بسیار فعال بود و چند سالی هم مسئولیتِ روابطِ خارجیِ آن را بر عهده داشت. شعر سابیرا کاملا زنانه و چنانچه از یک زن اسکاندیناویایی می‌توان انتظار داشت فمینیستیی است. از سال 2002 به این طرف به اسپرانتو از وی مطلبی هنوز منتشر نشده است.

 

 

Amrenkontiĝo

 

دیدار عاشقانه

Ne rigardu min tiel!

این‌طوری نگاهم نکن

Mi estas pli ol rozo,

بیش از گل سرخ،

Cindrulino kaj fragila feo.

خدمتکاری کثیف یا یک جن هستم

Vidu min

مرا بنگر

mi havas propran cerbon

شعور خود را دارم

du manojn kaj du piedojn -

دو دست و دو پا

mi estas homo kiel vi.

انسانی هستم همانندِ تو

Mi laciĝis esti via putino

خسته‌ شدم از این‌که روسپیِ تو باشم

nura pugo, piĉo kaj mamo

فقط کَپل و کس و پستان

Mi estas pli

من بیش‌ام

Mi volas pli

بیشتر می‌خواهم

Mi postulas pli

خواهان بیش‌ام

Ĉesu insulti min

بس کن بر من ناسزا را

Ĉesu fari el mi varon, pupon, idioton

بس کن از من بسازی کالایی، عروسکی، احمقی

Mi estas kato kun ungoj

گربه‌ای هستم با چنگال‌هایی

kaj akraj dentoj

و دندان‌هایی تیز

Vidu kiel ili glimas en mallumo

بنگر، چه تلالویی دارند در تاریکی

 

 

 

Amfino

 

پایانِ عشق

Estis pluva tago

روز بارانی بود

Li portis ruĝan ĉemizon

پیراهنی قرمز بر تن داشت

havis lipharojn

سبیل داشت

kaj iom bluan rigardon.

و کمی نگاهِ آبی

La trinkejo havis senluman koridoron

میخانه راهرویی کم نور داشت

kaj nigran necesejon

و توالتی سیاه

kun iom tro blua lumo

با مقداری نور آبیِ غلیظ

tie kuris rato

آن‌جا قورباغه‌ای دوید

tie gutis akvo

قطره آبی چکید

el krano

از شیر

dum mia vivo frakasiĝis

در حالی که زندگیم از هم پاشید

inter du manoj

بین دو دست

inter du gamboj

بین دو ساق

sub lia stinka spiro.

زیر نفسِ گنداش

Restas nur ĉifonoj

فقط ژنده‌هایی باقی مانده‌اند

kaj akvo gutis

و آب چکید

trideksesfoje

سی و شش بار

el likanta krano.

از شیرِ سوراخ

 

 



Feliĉa amo

 

عشقِ خوشبخت

De okulo al okulo mi vagis

از چشمی به چشمی پرسه زدم

ĝis fine mi trafis la viajn

تا سرانجام به چشمانِ تو رسیدم

La maro en ili

دریایی در آن‌ها

ondas je amo kaj verdas

از عشق موج می‌زند و سبز است

Pri amo, vera amo

درباره‌یِ عشق، عشقِ واقعی

oni ne laŭte parolas

با صدایِ بلند حرف نمی‌زنند