جلسۀ ادبی خردادماه

ما در سال 1388 دو جلسه عصر ادبی داشتیم که چندان موفق نبود. اولی که جلسه فروردین ماه بود با 6 نفر شرکت کننده تشکیل شد که موضوع دیر اعلام شده بود و دوستان آمادگی نداشتند که در آن باره مطالعه و بررسی کنند. "مارجوری بولتون" موضوع جلسۀ فروردین‏ماه ما بود که بی‏رونق برگزار شد و من بشخصه شرمندۀ ایشان شدم. انشاءالله بتوانیم در جلسه ای دیگر جبران قصور کنیم.
جلسۀ دوم ما که در باره "مطالب طنز یا شوخی" بود که به نوعی شهید شد و با بحثهای دیگر که رابطه‏ای با ادبیات نداشتند به کناری رفت. در آن جلسه ما عزم خود را جزم کردیم و تصمیم گرفتیم که به عنوان موضوع اصلی، هر بار، برای هر جلسه کتابی را تعیین کنیم، همۀ شرکت کنندگان آن را بخوانند و در باره‏اش صحبت و بررسی شود و هر کسی بنا به خوشایندش می‏تواند هر بخشی را بخواند، در باره‏اش سخن بگوید و یا اینکه مقاله، مطلب، و یا شعری را رساخوانی یا ازبر‏خوانی کند، در ارتباط و یا بی‏ارتباط با موضوع اصلی.
برای جلسۀ خردادماه تصمیم براین شد که کتاب "Libro de humorajxoj" اثر  پل د لنگیل را موضوع اصلی جلسه قرار دهیم و در باره‏اش صحبت و گزیده‏هایی را از داستانهایش رساخوانی کنیم.
با این امید که شما دوستان علاقه‏مند به اسپرانتو و ادبیات اسپرانتو را در روز 22 خردادماه برابر 12 ژوئن در دفتر انجمن اسپرانتو ایران ببینیم.
متن اسپرانتو این خبر را در اینجا بخوانید.

ضرب المثل‏های اسپرانتو

Gxi estas mustardo pot la mangxo.

نوشدارو بعد از مرگ سهراب

Fremda mangxo havas bonan guston.

مرغ همسایه غازه.

Unu ovo malbona, tutan mangxon difektas.

یک بز گر یک گله را گر می‏کند.

Pli bone cxifona vesto, ol ricxeco en malhonesto.

برای این معادلی در فارسی به یادم نیامد. شما اگر پیشنهادی دارید، لطفا نظر خودتان را بنویسید.

دنیای یک کودک

وقتی کودک خردسالی بودم و باالطبع بسیار ساده‏تر از این که امروز هستم، از اینکه در قرن بیستم و نه "در تاریخ" زندگی می‏کنم، بسیار سپاسگذار بودم. "در تاریخ" انسانها احمق، وحشی و بدخو بودند، ولی اینک خوشبختانه همه‏ی حماقت‏ها، وحشیگری‏ها و بدی‏ها از دنیا رفته‏، و همه‏ی مسایل حل شده‏اند. انسان‏ها منطقی‏اند و اختلافات را بر اساس اصول اخلاقی حل می‏کنند.

در تاریخ برده‏هایی وجود داشتند ولی خبث برده‏داری چنان بدیهی شد که در قرن بیستم دیگر برده‏ای یافت نمی‏شود. در تاریخ جنگ‏های بیشماری رخ داد، ولی جنگ جهانی اول چنان انسان‏های دنیا را شگفتزده کرد که جنگ دیگری نمی‏تواند اتفاق بیفتد. در تاریخ فرمانروایان خودکامه بودند و با زیردستان بوالهوسانه رفتار می‏کردند، اما امروز فرمانروایی از آن مردم، و بوالهوسی از بین رفته است. طی هزاران سال نفرت و کینه حاکم بود، ولی قرن بیستم آن را بیکباره، با نگرش روشن و جهان‏بینی جدید قابل تحمل ندید.

امروز بخاطر بی‏طرفی نهضت اسپرانتو، حق خود نمی‏دانم همه‏ی عوامل نفرت را که در آن زمان به نظرم می‏رسید و  از دید بسیاری از اسپرانتو دانان چندان هم بدآیند نبودند، و خوشبختانه در سایه‏ی تاریکی‏های تاریخ جا مانده بودند را فهرست کنم. 

به عنوان کودکی خردسال، در ضمن بسیار سپاسگذار بودم که انگلیسی زاده شده‏ام، زیرا در آن زمان در چشم من بریتانیا شگفت‏ترین، بزرگترین و پیشرفته‏ترین کشور جهان بود و دیگر کشورها آن را تحسین می‏کردند و احترام می‏گذاشتند.

وهم جهان کودکی من خیلی زود نقش بر آب شد. روز دقیقش را نمی‏دانم، وقتی برای اولین بار دریافتم که افسوس و صد افسوس که من هنوز "در اعماق تاریخ" زندگی می‏کنم.  عکس‏های تاریخی

برگردان"Mondo de Infano" برگرفته از کتاب Pajleroj kaj stoploj  اثر ویلیام آولد 


عصر ادبی اسپرانتو - دوم


ما در روز جمعه 15 آذر 1387 برابر 5 دسامبر 2008 دومین جلسه عصر ادبی را در انجمن اسپرانتو ایران داشتیم. وقتی به آنجا رسیدیم بحث داغی در باره نوع نوشتن اسم‏های خاص فارسی در اسپرانتو در گرفته بود. بعضی از دوستان می‏گفتند که به اسم‏های خاص نباید پایانه o اضافه شود و عیناً باید به صورت فونتیک نوشته شود و بعضی دیگر می‏گفتند که این موضوع مهمی نیست و در اثر تکرار اسم در مقالات (نشریات یا اینترنت) یکی از دو صورت تثبیت می‏شود و جا می‏افتد. به نتیجه‏ای نرسیدیم و برنامه‏های ادبی آغاز شد.
شماره جدید مجله سبزاندیشان چاپ شده و آماده بر روی میز چشم‏ها را نوازش می‏کرد.
رضا ترابی در اولین بخش، نویسنده معروف اسپرانتو، اسپومنکا اشتیمچ (1 2) را معرفی کرد و نمونه‏ای از آثار او را برگرفته از کتاب "سفر در سرزمین اسپرانتو" روخوانی کرد. گفتنی است مقاله‏ای با همین مضمون از وی در آخرین شماره سبزاندیشان چاپ شده است.
دومین بخش اختصاص به کیهان صیادپور داشت که اشعار سروده خویش را به اسپرانتو دکلمه کرد. دو شعر خواند که هر دو زیبا و دوست داشتنی بودند. یکی از آنها در باره دوستی بود که در آن پندهایی ظریف به دوست برای استحکام بیشتر دوستی‏ها میداد.
در سومین و آخرین بخش خانم منیره فهمی ترجمه‏هایی را از شعرهای شاعر درگذشته، قیصر امین پور به اسپرانتو قرائت کرد.

گزارش اسپرانتو را در اینجا ببینید.

عکس‏ها را کامبیز قدیری گرفته است:

From Vespero de Literaturo عصر ادبی

From Vespero de Literaturo عصر ادبی

From Vespero de Literaturo عصر ادبی

عصر ادبی اسپرانتو, برنامه یکم

"عصر ادبی" کار خود را آغاز کرد.
"عصر ادبی" Vespero de Esperanto-LiteraturO ، VELO  مجموعه ای از نشست های ماهانه برای کار در عرصه ادبیات اسپرانتو است. باشد که این نشست ها بادبانی فراگسترده بر کشتی سیاحت و ماجراجویی های ما در اقیانوس بی کران ادبیات اسپرانتو سینه سای بادهای موافق گردد.
اولین نشست از این سری در روز جمعه 17 / 8 / 1387 در دفتر انجمن اسپرانتو ایران برگزار شد. ده نفر در آن شرکت کردند. این برنامه شامل سه بخش بود از این قرار:
1. 
رضا ترابی بعد از مقدمه ای در معرفی این نشست ها و هدف های آن ها به معرفی نویسنده طنز پرداز اسپرانتو "ا.لیزورویچ" (1901-1942) پرداخت و در ضمنِ خواندن بخش هایی از کتاب این نویسنده "از کتاب مقدس سبز"، این اثر طنز را معرفی کرد.
2. ما به یکی از ترانه های زیبای
ژومارت "همه چیز از هیچ می آید" گوش سپردیم. من در باره ژومارت و ترانه نامبرده، در باره سادگی و صمیمیت آن و اینکه سایه روشن هایی از شعرهای خیام در آن دیده می شود، صحبت کردم. زندگینامه مختصر ژومارت را خواندم و دوستان را به سایت ژومارت و ناتاشا ارجاع دادم.
3. ترابی یک شعر طنز و انتقادی از نویسنده معروف اسپرانتو، یولیو باگی، برگرفته از کتاب نفیس "سفر در سرزمین اسپرانتو" اثر بوریس کولکر، خواند و به اختصار کتاب نامبرده را معرفی کرد.
اولین نشست "عصر ادبی" با موفقیت برگزار شد و ما امیدواریم که دوستان و علاقه مندان از این نشست ها استقبال و در آنها شرکت کنند.
گزارش این مطلب را به زبان اسپرانتو در
اینجا بخوانید.

 
From Vespero de Literaturo عصر ادبی
From Vespero de Literaturo عصر ادبی

شعری از میکائل تارنووسکی

همه هراس من این است
که تو بیایی و دیر باشد
درختم بی سیب
و من بی چیزی برای نثارت

هراس من این است
که تو بیایی و دیر باشد
رود یخ زده
و من نتوانم ترا با قایقم
به تماشای ماه و آب ببرم

هراس من این است
که تو بیایی و دیر باشد
در انتظار تو   تنهای تنها
در قایقی از سیب معطر پرام

Mikaelo Ternavski

mi pleje timas
ke vi alvenos, sed jam tardos
ne havos pomojn mia pomarbo
kaj mi nenion povos
al vi proponi

mi pleje timas
ke vi alvenos sed jam tardos
rivero glaciiĝos kaj mi ne povos
veturigi vin en mia boato
kvankam la boaton mi ankoraŭ havos

mi pleje timas
ke vi alvenos sed jam tardos
... mi estas sola ... en mia boato
plena de aromaj pomoj