یولی باقی BAGHY, Julio (Gyula). 1891-1967


یولیُ باقی در 13 ژانویه 1891 در مجارستان ( شهر Szeged ) بدنیا آمد. پدرش یک هنرپیشه بود و مادرش یک سوفلر (دیکته کننده دیالگها به بازیگران) . وی نیز یک بازیگر کارگردان و نویسنده توانا بود و در زمان جوانی در مدرسه بازیگری درس خواند. در این زمان تعداد بسیار زیادی از داستانها و شعر هایش به زبان مجارستانی در مجلات چاپ شد.
در سال 1911 با اسپرانتو آشنا شد.در زمان جنگ جهانی اول به خدمت سربازی در ارتش مجارستان- اتریش رفت و در سپتامبر 1915 ارتش روسیه او به اسارت گرفت و بیش از پنج سال در سیبری در اسارت بسر برد. در طول اسارت به تدریس اسپرانتو به اسیران جنگی و افراد غیر نظامی پرداخت و بدینوسیله فعالیتهای اسپرانتویی خود را وسعت بخشید و بعنوان یک معلم مشهور شد. زمان اسارتش سر آغازی برای سرودن شعرهایش به زبان اسپرانتو است و باعث شگفتی است که در این زمان طبع لطیف شاعرانه خود را از دست نداد. در اواخر سال 1920 او آزاد شد و به مجارستان بازگشت.
باقی یک شاعر، داستان نویس، رمان نویس و نمایشنامه نویس توانا در ادبیات اسپرانتو شد. وی با بسیاری از مجلات و سازمانهای اسپرانتو همکاری داشت از جمله وی از سال 1933 بعنوان یکی از ویراستاران ارشد در مجله Litratura Mondo مشغول شد. وی به تالیف کتابهای آموزشی، مجموعه اشعار و داستانهای زیادی همت گماشت. وی در همایشهای بین المللی اسپرانتو (UK) هنرپیشگی و کارگردانی تئاتر را بر عهده داشت. او عصرهای ادبی گوناگونی را برگزار کرد و نامگذاری روز تولد زامنهوف (15 دسامبر) بعنوان روز کتاب اسپرانتو از ابداعات اوست.
آثار:
Viktimoj (romano 1925; 2a eld. 1930),
Pilgrimo (poemoj 1926),
Dancu marionetoj! (noveloj 1927),
Migranta plumo (noveloj kaj poemoj 1929),
Hura! (romano 1930),
Printempo en la aŭtuno (romano 1931),
La vagabondo kantas (poemoj 1933 kaj 1937),
Verdaj donkiĥotoj (romano 1933),
Sur sanga tero (romano 1933),
La teatra korbo (skizoj 1934),
La verda koro (romaneto por komencantoj 1937),
Sonĝe sub pomarbo (lirika dramo 1958),
Koloroj (noveloj 1960).
Aŭtuna foliaro (poemaro 1965, 1970).
Ĉielarko (versaj fabeloj 1966).
En maskobalo (5 unuaktaĵoj, 1977).
Tiun ĉi ampleksan kaj en ĉiuj detaloj gravan (observu i.a. ankaŭ la dramajn verkojn) verkadon kompletigas la amuzaj kurskajeroj Nik Nek (1928) kaj Kaj Jen (1946).
در اینجا یکی از اشعار معروف او در کتاب La Verda Koro را ترجمه کردم:
AL NIA LINGVO
Akceptu mian tutan koron!
به زبان ما
تو ای، زبان زیبا اسپـــــرانتو دیگه در زهنم خاموش نمی شوی
احساسات در ترانه من سخن می گویند واکنون بدینوسیله ترا درود می فرستم
آهای سرزمین شما کجاست انسانها می پرسند. پاسخ:
سرزمین زبانی اسپرانتو دیگه کل دنیای ماست
تو به همه عالم تعلق داری به اوج می بری انسانها را
و آنها ترا در قلبشان نگه می دارند و از تو خوب و زیبا دریافت می کنند.
در دنیای انسانی عشق می آید بوسیله"احساس نو"، موسیقی دل
تو از نفرت صلح می سازی و ازدشمنی، دوستی
اسپرانتو، تو به من دادی فرهنگ و کار جدید
اما من دانش آموز به تو چه بدهم ؟ کل قلب من را بپذیر
یولیو باقی همیشه در ادبیت اسپرانتو باقی است.
در این وبلاگ با نمونههایی از فرهنگ و ادبیات زبان اسپرانتو آشنا میشوید.