امروز مصادف است با تولد یولیُ
باقی و من به این بهانه یک شرح از این نویسنده را اینجا آورده ام. امیدوارم مفید
باشد. و در اینجا تولد وی را به همه دوستداران اسپرانتو تبریک می گوییم.
یولیُ باقی در 13 ژانویه 1891
در مجارستان ( شهر Szeged ) بدنیا آمد. پدرش یک هنرپیشه بود و مادرش یک
سوفلر (دیکته کننده دیالگها به بازیگران) . وی نیز یک بازیگر کارگردان و نویسنده
توانا بود و در زمان جوانی در مدرسه بازیگری درس خواند. در این زمان تعداد بسیار
زیادی از داستانها و شعر هایش به زبان مجارستانی در مجلات چاپ شد.
در سال 1911 با اسپرانتو آشنا
شد.در زمان جنگ جهانی اول به خدمت سربازی در ارتش مجارستان- اتریش رفت و در سپتامبر
1915 ارتش روسیه او به اسارت گرفت و بیش از پنج سال در سیبری در اسارت بسر برد. در
طول اسارت به تدریس اسپرانتو به اسیران جنگی و افراد غیر نظامی پرداخت و بدینوسیله
فعالیتهای اسپرانتویی خود را وسعت بخشید و بعنوان یک معلم مشهور شد. زمان اسارتش سر
آغازی برای سرودن شعرهایش به زبان اسپرانتو است و باعث شگفتی است که در این
زمانطبع لطیف شاعرانه خود را از دست نداد.
در اواخر سال 1920 او آزاد شد و به مجارستان بازگشت.
باقی یک شاعر، داستان نویس، رمان نویس و نمایشنامه
نویس توانا در ادبیات اسپرانتو شد. وی با بسیاری از مجلات و سازمانهای اسپرانتو
همکاری داشت از جمله وی از سال 1933 بعنوان یکی از ویراستاران ارشد در مجله Litratura Mondo مشغول شد. وی به تالیف کتابهای آموزشی، مجموعه اشعار و
داستانهای زیادی همت گماشت. وی در همایشهای بین المللی اسپرانتو (UK) هنرپیشگی و
کارگردانی تئاتر را بر عهده داشت. او عصرهای ادبی گوناگونی را برگزار کرد و نامگذاری
روز تولد زامنهوف (15 دسامبر) بعنوان روز کتاب اسپرانتو از ابداعات اوست.
آثار:
Preter la vivo(poemoj 1922; 2a eld. 1931), Viktimoj(romano 1925; 2a eld. 1930), Pilgrimo(poemoj 1926), Dancu marionetoj!(noveloj 1927), Migranta plumo (noveloj kaj poemoj 1929), Hura!(romano 1930), Printempo en la aŭtuno(romano 1931), La vagabondo kantas(poemoj 1933 kaj 1937), Verdaj donkiĥotoj(romano 1933), Sur sanga tero(romano 1933), La teatra korbo (skizoj 1934), La verda koro(romaneto por komencantoj 1937), Sonĝe sub pomarbo(lirika dramo 1958), Koloroj (noveloj 1960). Aŭtuna foliaro (poemaro 1965, 1970). Ĉielarko (versaj fabeloj 1966). En maskobalo (5 unuaktaĵoj, 1977).
Tiun ĉi ampleksan kaj en ĉiuj detaloj gravan (observu i.a. ankaŭ la dramajn verkojn) verkadon kompletigas la amuzaj kurskajeroj Nik Nek (1928) kaj Kaj Jen (1946).
در اینجا یکی از اشعار معروف
او در کتاب La Verda Koro را ترجمه کردم:
قلب سبز داستانی است که به نوعی سرگذشت خود اوست؛ وقتی که در اسارت بسر می برد.
AL NIA LINGVO
Vi, bela lingvo, Esperanto,
en mi la penso jam ne mutas;
parolas sentoj en la kanto,
per kiu vin mi nun salutas.
Ho, kie estas via lando? --
demandas homoj. La respondo:
La lingvoland' de Esperanto
jam estas nia tuta mondo!
Al tuta mond' vi apartenas,
al alto levas vi la Homon
kaj kiu vin en koro tenas,
de vi ricevas Belon, Bonon.
En homan mondon venas Amo
per Nova Sento, kormuziko;
vi faras Pacon el malamo
kaj fraton el la malamiko.
Vi donas al mi, Esperanto,
kulturon novan kaj laboron ...
Sed kion donu mi, lernanto?
Akceptu mian tutan koron!
به زبان ما
تو ای، زبان زیبا
اسپـــــرانتودیگه در
زهنم خاموش نمی شوی
احساسات در ترانه
من سخن می گویندواکنون
بدینوسیله ترا درود می فرستم
آهای سرزمین شما
کجاستانسانها می پرسند. پاسخ:
سرزمین زبانی
اسپرانتو دیگه کل دنیای
ماست
تو به همه عالم
تعلق داریبه اوج می بری
انسانها را
و آنها ترا در قلبشان
نگه می دارندو از تو خوب
و زیبا دریافت می کنند.
در دنیای انسانی
عشق می آید بوسیله"احساس
نو"، موسیقی دل
تو از نفرت صلح
می سازی و ازدشمنی،
دوستی
اسپرانتو، تو به
من دادیفرهنگ و کار جدید
اما من دانش آموز
به تو چه بدهم ؟ کل قلب من
را بپذیر
وقتی کودک خردسالی بودم و باالطبع بسیار سادهتر از این که امروز هستم، از اینکه در قرن بیستم و نه "در تاریخ" زندگی میکنم، بسیار سپاسگذار بودم. "در تاریخ" انسانها احمق، وحشی و بدخو بودند، ولی اینک خوشبختانه همهی حماقتها، وحشیگریها و بدیها از دنیا رفته، و همهی مسایل حل شدهاند. انسانها منطقیاند و اختلافات را بر اساس اصول اخلاقی حل میکنند.
در تاریخ بردههایی وجود داشتند ولی خبث بردهداری چنان بدیهی شد که در قرن بیستم دیگر بردهای یافت نمیشود. در تاریخ جنگهای بیشماری رخ داد، ولی جنگ جهانی اول چنان انسانهای دنیا را شگفتزده کرد که جنگ دیگری نمیتواند اتفاق بیفتد. در تاریخ فرمانروایان خودکامه بودند و با زیردستان بوالهوسانه رفتار میکردند، اما امروز فرمانروایی از آن مردم، و بوالهوسی از بین رفته است. طی هزاران سال نفرت و کینه حاکم بود، ولی قرن بیستم آن را بیکباره، با نگرش روشن و جهانبینی جدید قابل تحمل ندید.
امروز بخاطر بیطرفی نهضت اسپرانتو، حق خود نمیدانم همهی عوامل نفرت را که در آن زمان به نظرم میرسید و از دید بسیاری از اسپرانتو دانان چندان هم بدآیند نبودند، و خوشبختانه در سایهی تاریکیهای تاریخ جا مانده بودند را فهرست کنم.
به عنوان کودکی خردسال، در ضمن بسیار سپاسگذار بودم که انگلیسی زاده شدهام، زیرا در آن زمان در چشم من بریتانیا شگفتترین، بزرگترین و پیشرفتهترین کشور جهان بود و دیگر کشورها آن را تحسین میکردند و احترام میگذاشتند.
وهم جهان کودکی من خیلی زود نقش بر آب شد. روز دقیقش را نمیدانم، وقتی برای اولین بار دریافتم که افسوس و صد افسوس که من هنوز "در اعماق تاریخ" زندگی میکنم. عکسهای تاریخی