تبليغاتX
فرهنگ و ادبیات زبان بین‌المللی اسپرانتو
 
   
     
 
 
 

 

     کشف

هنری بائو پی‌یر(هنری پل واتره)             

                                                              مترجم: غلامرضا آذرهوشنگ

 

    من آدم آرام و ساکتی هستم. شما حتما با پیر پسرهایی هم چون من، که دوست دارند با سایر مردم جهان ـ از جمله با همسایگانشان ـ در صلح و صفا زندگیکنند، آشنا هستید. من اتاق کوچکی را، در سربازخانهای اجارهای، اشغال کردهام که به اندازهی کافی برایم راحت است. این اتاقها را دولت بهتازگی، برای چند صدنفر که خیلی فوری به خانهای نیاز داشتند، در شهر ما ساخته است.

     تقریبا زندگی شیکی دارم. من حتی یک حمام شخصی دارم که میتوانم زیر دوشش بایستم و از  آب گرمی که در آن جاری است، لذت ببرم. تا همین سال پیش، من با رفیقم پالکین در یک حمام بدون پنجره زندگی میکردم. البته به اتفاق شش نفر دیگر؛ به شرط آن که نخواهیم دربارهی سگ، قناریها و موشهای حریص و پرخوری که با ما زندگی مسالمتآمیزی داشتند، حرفی بزنیم.

     - آیا واقعا این پیشرفت مداوم بشری قابل تحسین نیست؟

     چند روز پیش من در خانهام نشسته بودم ـ بله، در خانه! ـ  و داشتم کتاب قدیمی و خاک خوردهای  از ”روفوس لونیکولا“  را بهنام ”دِ آرته اسپوتنیکاندی“* به زبان لاتین میخواندم. در واقع مزاج من بیشتر با داستانهای زیبای عاشقانه همساز است، اما از آنجا که کتابی در این زمینه در آن لحظه در دسترسم نبود، به ناچار مشغول خواندن این کتاب علمی شدم. اما ناگهان روح من، صدهزار قلاج** به هوا پرید، وقتی متوجه شدم که چیزی دارد در روی زمین اتفاق میافتد: درِ اتاقهای همسایههایم یکی پس از دیگری باز می شد و باران کلمات تند و عصبی، مثل تکههایی که روی پله ها با سر و صدا پشت سر هم فرو میغلتد،  پردهی سکوت را جر و واجر میدادند.

      بله، پشت سر هم از پله ها فرو غلطیدند!

     چه اتفاقی افتاده است؟ وقت زیادی برای فکرکردن نداشتم، چون درِ اتاق من هم با صدای مهیبی باز شد و من  با گوش خودم، از دهان دوست جوانم ”دوسنوبیشین“ علت این جار و جنجال را شنیدم. همانطور که میدانید، دوسنوبیشین منبع پایان ناپذیر اخبار و اطلاعات است.

     -  آب تموم شده، پدر جان!

     و بعد بیشتر توضیح داد: ”من شیر آب را باز کردم و سعی کردم آن را مک بزنم. بیفایده بود. حتی یک قطره آب هم نداشت. نه آب سرد، نه آب گرم. اصلا و ابدا. ما باید فورا دست به سازماندهی بزنیم و کمیسیون تحقیقات درست كنیم.“

     همسایههایی که با صدای اپرا گونه و مصمم این دوست جوان به هیجان آمده بودند، گروه گروه به اتاق من ریختند و نارضایتی جدی خود را از این وضعیت، تند تند به زبان  آوردند:

     -  حالا من چطوری حمام بخار را آماده کنم؟

     -  بگو ببینم، پس من چطوری سماورم را جوش بیاورم؟

     - این همه زحمت کشیدیم و همه جا را تمیز کردیم. واقعا كه جای تاسف است.

     كنت آنیلین هم که یک وقت منشی حزب بود، موافقت خودش را با این مسئله اعلام کرد.

     دوسنوبیشین به طرز قانع کنندهای اعلام کرد: ”ما باید هر چه سریعتر یک درخواست تنظیم کنیم.“

     در همین وقت، پولیینا سمیونوونا با صدای نرمی گفت: ”اگر سرچشمه این آب مقدس خشک شده است، همهاش به خاطر گناهانی است که این انسان ها مرتکب میشوند. برادران! بیایید همه با هم توبه کنیم و استغفار بهطلبیم.“

     لزوبیاتنیکف پیر، که زمانی دوک هوبورو بود، به زانو افتاد و در مقابل جمع اعتراف کرد: ”من خیلی آب خوردم. اما با خضوع تمام به دوشیزهی مقدس کازان قول میدهم، و صادقانه به خون زخمهای زوزیم مقدس سوگند میخورم که از این پس فقط کواس و ودکا بنوشم و لا غیر.“

    همه حاضرین زانو زدند، صلیب بر خود کشیدند و با صدای بلند، به گناهان و اعمال سیاه خود اعتراف کردند.

    - رفقا، من آدم کثیفی هستم؛ چون سر مشتریِ  شیرم  را كلاه میگذاشتم. در شیری که هر روز به او میفروختم، بله، در این شیر...

    آب دهانش را به سختی قورت داد و آنچنان اشک ریخت که دل سنگ به حالش آب میشد. هیچکس جرات نكرد او را دلداری بدهد. همه با هم به گریه افتادند.

    در حالی‌که به سختی آزردگی خودم را پنهان میکردم، در میان فینفینهای گریهآلود جمع، به همراهان درماندهی خود پیشنهاد کردم، بهتر است سری به حمام بزنیم و از نزدیك ببینیم دقیقا مشکل چیست و چطور می توانیم خودمان را از این وضعیت آزاردهنده خلاصکنیم. آنها مطیعانه به دنبال من به راه افتادند. در آنجا ما وان را با اشکهای گرم خودمان آن قدر پر کردیم که سرانجام سرریز کرد. استپان ایلیچ، به سرعت دوید تا هر چه سریعتر سرایدار را خبر کند و برای کمک، فورا خودشرا به آنجا برساند. در همین حیص و بیص، پولیینا سیمونوونا لباسهایش را یكی یكی درآورد و در وان فرو رفت. ما هم یکی پس از دیگری همین کار را کردیم. دوسنوبیشین مراقب بود تا نوبت به خوبی رعایت شود. این وظیفه را او با شایستگی هوشیارانهای در میان فینفین های سوزناکش انجام میداد.

     سرانجام، نوبت به من رسید. هرگز این حمام عالی را فراموش نخواهم کرد. خاطرهانگیزترین لذتی بود که من تاکنون پشت سر گذاشته بودم. انگار حمام روغن بود؛ چرب و گرم، با سطحی نرم و درخششهای سبز، هم چون دریای سیاه در كنار بندر قدیمی سواستوپل. بوی تندی همچون بوی زهم ماهی كه مشام را نوازش میدهد، بوی تیز چربیِ مانده، سرکهِ كهنه، بز نر عاشق پیشه، و نمیدانم چه بوی غیر قابل تشخیص دیگری كه با بوی عطری قوی در هم آمیخته شده بود، به تمام منافذ بدنم نفوذ میكرد و در یك هماهنگی كامل، مرا در حظی وافر فرو می برد.

     خوشبختی عظیم مافوق زمینیای، ما را در چنبرهی خود فراگرفته بود. پولیینا از دوسنوبیشین برای آن لحظهی هیجانی كه او را مسخره كرده بود و به او لقب ”چند ضلعی نامنظم“ داده بود، پوزش طلبید. مادرجان گروزنووا كه در جذبهای روحانی فرو رفته بود، سر بر روی شانههای كنت آنیلین گذاشت و با تشنجی خاص، هایهای به گریه افتاد. همهی ما احساس میكردیم كه دوباره صلح طلب شدهایم؛ با خودمان، با دیگران و با خدا.

     لباس‌هایمان را كنار پنجره آویزان كردیم ـ همان طور كه بچههای قوم بنی اسرائیل چنگهای خود را به درختان بید كنار رودخانههای شهر بابل آویزان میكنند ـ و برای اینكه بدنهای خود را خشك كنیم، همگی با هم شروع كردیم به خواندن سرود مقدس و قدیمی ”تولد دوباره“، درست آنچنان كه پدرانمان به ما یاد داده بودند.

وقتی بالاخره افرادی از گروه نجات، با تلمبهها و دستگاههای تحقیقات دریایی خود سر رسیدند، دیگر همه چیز خشك شده بود. هیجان ما حتی آخرین اشكهای ما را هم خشك كرده بود. «

 

* به معنی ”هنر فضانوردی“ و جنبه ی طنز دارد.

** قلاج واحد قدیمی برای سنجش ارتفاع یا عمق. واحدی برای اندازه گیری درازی دست( فرهنگ آنندراج)

 

برگرفته از فصل‌نامه‌ی دوزبانه‌ی سبزاندیشان (اسپرانتو-فارسی) بهار 13۸۴

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط Bulud
 
Donbaleh Balatarin
 
 

ماسائو مییاموتو1 (Masao Miyamoto) شاعر بزرگ معاصر روز 12 ژوئیه 1989 بر اثر سكتة قلبی در 76 سالگی در اوزاكای ژاپن، جهان را بدرود گفت. او كه در سال 1912 در واكاباما زاده شد، هنوز بسیار جوان بود كه به جنبش سندیكایی كارگران و حزب كمونیست ژاپن پیوست و دیری نپایید كه كارش به بند و زندان افتاد.

          در زندان زبان اسپرانتو را آموخت و پس از آزادی، با وجود بریدن از تمام گروه‌ها و دسته‌های سیاسی، رابطه‌ی خود را با محافل اسپرانتودانان آزادی‌خواه قطع نكرد. اما از آن‌جا كه اسپرانتو مبلّغ تفكری خارج از حصار تنگ شوونیسم افراطی بود، در دوران نظامی‌گری ژاپن آن روز ـ به‌مانند آلمان و دیگر كشورهای تحتِ سلطه‌ی فاشیسم ـ جنبش اسپرانتو نیز  هدف تعقیب پلیس سیاسی قرار داشت و به این علّت پس از دستگیری او را به عنوان سرباز به اوكایناوا تبعید كردند. اما ماسائوی جوان در آن‌جا نیز به فعالیت‌های ضد جنگ ادامه داد.

          او پس از جنگ دوم جهانی در جنبش اجتماعی سال 1951 فعالانه شركت جست و به نشر آثار صلح گرایانه و ضد سلاح اتمی پرداخت. از آثار این دوره‌ی او می‌توان «آوای اقیانوس را گوش كن2 (1951) و بچه‌های بمب اتمی3 (1952)» را نام برد. هدف این آثار غیر انتفاعی نشان دادن سودمندی اسپرانتو به اعضای جنبش های اجتماعی آن روز ژاپن بود.

اما با وجود فعالیت‌های سیاسی و اجتماعیش شعر او نه تنها هیچ‌گاه به غبار شعار آلوده نشد بلكه او با شعر زلالش، خود را شاعری ناب نمایاند.

          مییاموتو شاعری هایكوسرا بود و با تنی چند از شاعران هایكوسرای اسپرانتیست ژاپن از جمله « تاناگا سارامی4»  و «ماسائویوئه یاما5 »  انجمن هایكو را پی افكند كه علاوه بر نشر دفترهای هایكو به زبان اسپرانتو ، گزینه هایكو از قرن پانزدهم تا امروز را با نام « گلچین هایكو6» در سال 1981 منتشر كرد.

از دفترهای شعر او می‌توان از این آثار نام برد:

من تنها دلتنگی را می‌سرایم7 از دفترهایم8 ، آیا زندگی كابوس است9، دوباره بهار10 آخرین و مهم‌ترین كار او ترجمه و تدوین گلچین ادبیات ژاپن پس از جنگ(11) به اسپرانتو است.

مییاموتو عضو انجمن نویسندگان اسپرانتیست (E.V.A) بود و در سال 1984 به عضویت افتخاری سازمان جهانی اسپرانتو  (U. E. A) پذیرفته شد و دو سال بعد در سال 1986 عضو فرهنگستان زبان اسپرانتو گشت.

          آنچه در زیر می‌آید برگردان چند هایكو از اوست:

 

 

 

در نور خود رو

هاشور می زند ، پرچین های جاده را

باران در ارتفاعات

 

بر صخره

دریا را رجز می خوانَد

رزمناوِ شكسته .....

 

هلال ماه امردادی ،

فراز شهری صنعتی.

بوی زنگ .

 

نرمای آفتاب ،

در حیاط زمستانی، زندانی.

آه ، پرنده‌ای خواند.

 

از پی باران

ساقه گل‌ها شادند

و شبنم رخشان

 

مه پاییزی،

آیا پژمرده است شعر

در من پیر؟

 

مدّ بهاری را

بر ساحل می‌بینم

با سرودهای باشو (*)

 

بید بن گذر

زرد است حتی به تابستان؛

آیا شهر پژمرده است ؟

 

بر ریگ‌های زمستانی،

امعاء گندیده‌ی ماهیان،

انبوه لولنده‌ی مگسان.

 

در رویایی زمستانی؛

با او در بستر ماندم.

او چه كس بود؟

 

آیا هنوز شادابی

در این زمستان،

بلوط پیر ؟ !

 

برگ‌های سپیدار

پراكنده‌اند در توفان

از شاخه‌های خود.

 

چكاوكی پرید

و خواند

در بلندی.......

 

به شور آورد مرا

سمفونی پنجم

در سرمای اتاق

 

باریك شدن چشم‌ها

آیا نشانه‌ای است

سال‌خوردگی مرا ؟

 

شامگاه خزان است.

من می‌نوشم ، او سخن می‌گوید.

كج خلقی را می‌آغازد.

 

گل سرخی را می‌بینم

زیر باران، تنها، پریده رنگ.

پیری زشت است.

 

 

(* ) باشو (1694/1644) را پدر هایكو می‌دانند و او بود كه هایكو را از لغت‌بازی بیهوده ولی زیبا رهانید. 

1-Masao Miyamoto  2-Aûskultu la vokojn de la oceano! 3-Infano j de atombombo   4- Tanaka Sadami  5- Masao  Ueyama  6 – La Hajka antologio  7- Murmuras mi nur morne  8 – El mia kajero 9- Ĉu viv – koŝmaro? 10- Printemp’ denove!  11- Postmilita Japana Antologio

 

http://www.geocities.com/origlit/roman/miyamoto.html

http://eo.wikipedia.org/wiki/MIYAMOTO_Masao

 

برگردان : علیرضا دولتشاهی

برگرفته از فصل‌نامه‌ی دوزبانه‌ی سبزاندیشان (اسپرانتو-فارسی) زمستان 13۸۱

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط Bulud
 
Donbaleh Balatarin
 
 

اشعاری از لایوس تاركونی

 

برگردان از اسپرانتو: علیرضا دولتشاهی

 

          لایوس تاركونی١ در زمره بلند آوازه‌ترین سخنوران ادب اسپرانتو است. او در سال ١٩٠٢ میلادی درمجارستان زاده شد.هفده ساله بود كه زبان جهانی اسپرانتو را آموخت. سال‌ها به‌عنوان منتقد با نشریات ادبی و فرهنگی اسپرانتو زبان  همكاری كرد. نشریاتی از قبیل: جهان ادبی2 ، نشریه كتابشناسی3 ، زبان ـ كتاب4 ...

          تعدادی از آفریده‌های او عبارتند از:

برگ به برگ5  ( ١٩٣٢ ) ـ  پژوهشی در ادبیات اسپرانتو

گلچین ادبیات مجاری6 (  ١٩٣٣ )

تشنگی7  ( ١٩٦٤ ) ـ  مجموعه اشعار

          همچنین سروده‌هایی از او در گلچین ١٢ شاعر8 و نیز در گلچین ادبیات اسپرانتو9 درج شده است. تاركونی به سال ١٩٧٨ جهان را بدرود گفت.

 

 

سه پاسبان اندوه 

 

غروب اتاق را پر می‌كند

در عبوری نرم

بر همه چیز می‌پیچد

توری از جادو

سكوتی بنفش

 

آنسوی دنیا رفته

ارابه ارغوانی خورشید

بادی ولگرد، آهسته زوزه می‌كشد

میان طراوت شفاق

 

از دور دست بانگ ناقوس

میان پنجره می‌لرزد

بر كوه روبرو چراغ‌ها می لرزد

مارپیچ تا فراز قله

 

درخشش چراغ خیابان

روی دیوار می‌رقصاند سایه‌ها را

داس سیمین ماه

می‌درد سیاهی آسمان را

سكوت، تنهایی، غروب

سه پاسبان اندوه‌اند

نگاه، آه بیهود می‌جوید

كسی را و چیزی را

فراسوی كوه

 

اندیشه‌ها جوانه می زنند،می پژمرند

و غرق می شوند به خاموشی

و زمان پیوسته در می‌گذرد

ساعتی ست یا لحظه‌ای

 

نك، پرنده ساعت

شب را فریاد می‌كند

رنجی درقلب،

 فغان افسوس سر می‌دهد

زیرا كه تنهاست

 

 

كاج

خم نمی‌شود

از طوفانی مهلك

كاج سر فراز

از یوغ سال‌ها نیز

 

كنار پای او

می‌نشینم

با عمر كوتاهم

 

 

پل

رود دوان

میان باغی الوان.

 

بخواب آلودگی

آب دونده را

زیر یوغ دارد

هلال كاهل پل

 

 

ماه

 

در جنگل

شب خاموش عطرآگین است

بیراهه‌ها را

ماه سیمین جامه

كنجكاوانه می‌جوید

 

 

 

بدرود

 

قطار آهسته

به راهم می‌كشاند

دره

در قفایم

با آفتاب وداع می‌گویدم


این واپسین بار است ؟

 

1- Lajos Tarkony , 2- Literaturo mondo

3- Bibliografia gazeto , 4- Lingvo – Libro

5- De paĝo al paĝo , 6- Hungara Antologio

7- Soifo , 8- Dekdu poetoj

9- Esperanta Antologio

 

 

 

برگرفته از فصل‌نامه‌ی دوزبانه‌ی سبزاندیشان (اسپرانتو-فارسی) تابستان 1385

 

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط Bulud
 
Donbaleh Balatarin
 
 

 

جیوویی مارینکو  (1919-1982) (GJIVOJE (ĜIVOJE), Marinko) نام های مستعار: مارا اینکو (مرکب دریایی)، وردا کارسو (نوازش سبز) اهل کرواسی، دبیر مطبوعاتی، ناشر، در کورچولا در جزیره‌ای به همین نام به دنیا آمد.

اسپرانتو را در سال 1936هنگامی که دبیرستانی بود در دوبروونیک یاد گرفت. کشاورزی و باستان‌شناسی را در زاگرب خواند. در سال‌های 1955-1961 در فدراسیون اسپرانتوی یوگسلاوی در لیوبلیانا مسئولیت گرفت.

بعد از آن در زاگرب  در اتاق هیات رئیسه راه آهن به‌عنوان خبرنگار در هیات سردبیری Željezničar تا زمان بازنشستگی‌اش سال 1978 کار کرد. از سال 1945 در جامعه اسپرانتو Bude Borjan در زاگرب فعال بود.

در سال‌های 1950-1957   La Suda Stelo  ، از 1957 تا 1960  Jugoslavia Esperantisto را همچنین مجله‌های Jugoslavia Fervojisto  (1963-1964) و Scienca Revuo  را  سردبیری می‌کرد،

  از سال 1953 تا 1973 سرپرستِ خدمات نشریه‌ای کنگره‌های جهانی اسپرانتویی بود. عضو کمیته‌های فدراسیون اسپرانتوی یوگسلاوی، منشی اتحادیه‌های اسپرانتوی کرواتی و اسلوانی بود، مقاله‌ها و نقدهای ادبی بسیاری در نشریات و مجله‌های اسپرانتو و زبان ملی‌ خود داشت.

    (Geografia Revuo, Kajeroj, Homo kaj Kosmo, Voĉo, Monato k.a.). 

مطالعات بسیاری درباره تحقیق‌‌های تخصصیِ شخصی در مجلات زبان ملی داشت. بعدا کتابخانه اسپرانتویی بزرگ و مدارکش را در کتابخانه‌ی دانشگاه زاگرب رها کرد. کتابخانه او بعد از 15 سال جای خود را در کتابخانه‌ی دانشگاه پیدا کرد و اکنون در آن جای گرفته است.

تالیفات:

Rečnik esperantsko-srpskohrvatsko (1959),

Bibliografio de beletraj tradukoj de jugoslaviaj verkistoj en la Esperanta gazetaro (1964),

کتاب‌شناسی ترجمه‌های گلچین ادبیات تالیفات یوگسلاوی در مجلات اسپرانتویی (1964)

Historio de Esperanto-movado en Jugoslavio (1965),

تاریخ جنبش اسپرانتو در یوگسلاوی (1965)

Sekretoj de la marestaĵoj (kun Petar Giunio, 1960),

اسرار موجودات دریایی (با همکاری  Petar Giunio) (1960)

Rječnik hrvatskosrpsko-esperantski (1966),

 

Koncizaj biografioj de jugoslaviaj esperantistoj (1968),

مختصری از زندگی‌نامه اسپرانتودان‌های یوگسلاوی

Esperantonimoj (1973),

 

Interesa arkeologio (1973),

باستان‌شناسی جذاب (1973)

Biografioj de pli elstaraj jugoslaviaj fervojistoj esperantistoj (1975),

زندگی‌نامه اسپرانتودان‌های برجسته‌ی یوگسلاو شاغل در راه آهن (1975)

Panoramo super la Esperanta literaturo (1979),

پانورامای برتر ادبیات اسپرانتو

Konsultlibro pri Esperantaj bibliotekoj kaj muzeoj (1980),

کتاب راهنمای موزه‌ها و کتابخانه‌های اسپرانتو

Reeĥoj, jugoslavia poemaro (1961),

پژواک شعرهای یوگسلاویایی

La paperoj de d-ro Ante Ramljak (1973),

کاغذهای(دست‌نوشته‌ها) دکتر انته راملیاک

Gassi Marin vizitas sian hejmon - la mondon" (1973)

گاسی مارین خانه خود – جهان- را ملاقات می‌کند

Honore al ili (memorlibro pri falintaj esperantistoj 1941-1945, Zagreb, 1976),

افتخار برای آن‌ها (کتاب یادبود اسپرانتیست‌های درگذشته 1941-1945 زاگرب 1976)

Leksikono de aktivaj jugoslaviaj esperantistoj (1985).

واژه‌نامه اسپرانتودان‌های فعال یوگسلاوی

Josip Pleadin: Biografia leksikono de kroatiaj esperantistoj (2002).


  

 

 
 
   |    نوشته شده توسط Fanjo
 
Donbaleh Balatarin
 
  از امروز من هم در این وبلاگ خواهم نوشت. فرهنگ واژه ارجمندی است. درباره فرهنگ بیشتر بحث خواهیم کرد. تا بعد!  
 
   |    نوشته شده توسط
 
Donbaleh Balatarin
موسیقی روز اسپرانتو انجمن اسپرانتوی ایران
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: طراحي و پياده سازي قالب وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور