تبليغاتX
فرهنگ و ادبیات زبان بین‌المللی اسپرانتو
 
   
     
 
 
 
متن كامل سخنرانیِ تاریخیِ دكتر زامِنهوف، مبدع زبان اسپرانتو، در اولین كنگره‌ی جهانیِ اسپرانتو

 مترجم: احمدرضا ممدوحی

 نخستین كنگره‌ی جهانی اسپرانتو كه در شهر بولُنْی ‌ـ ‌سور‌ـ‌مِرِ فرانسه، از ۵ تا ۱۳ ماه آگوست سال ۱۹۰۵ برگزار شد، دارای اهمیتی تاریخی است. در این كنگره‌ی بین‌المللی كه در آن ۶۸۸ نفر از كشورهای گوناگون جهان، با زبان‌های مادری متفاوت بسیار زیادی شركت داشتند، هیچ مترجمی وجود نداشت و تمامی شركت‌كنندگان تنها به زبان اسپرانتو صحبت می‌کردند. در این كنگره دكتر زامنهوف یكی از سخنرانی‌های تاریخی خود را ایراد نموده است كه از نقطه‌نظرهای گوناگونی حائز اهمیت می‌باشد. به عنوان مثال، با مطالعه‌ی متن این سخنرانی به‌وضوح می‌توان مشاهده کرد كه مشكلات مربوط به تعدد زبان‌ها و مسئله‌ی زبان بین‌المللی هم‌چنان پابرجاست و در راه برطرف‌سازی آن‌ هنوز اقدامی در مقیاس وسیع و جهانی انجام نشده است. همچنین زامنهوف به‌خوبی به این نكته‌ی بسیار مهم اشاره می‌نماید كه ـ مثلاٌ در دنیای سیاست ـ هنگامی كه دو فرد می‌بایست به زبان ملی یا مادری یكی از آن دو – و یا حتی زبان ملی فردی سوم - صحبت نمایند، تبعیضِ زبانی در واقع شروع شده است و مسلماُ فردی كه مجبور به استفاده از زبان دیگری شده، به هیچ‌وجه نمی‌تواند با مخاطب خود با مهارت زبانی او روبرو گردد و خواه‌ناخواه در موضع پایین‌تری قرار می‌گیرد و قادر به بیان و دفاع درخور از نقطه‌نظرهای خود نمی‌باشد.
 این سخنرانی نشانگر ابعادی از شخصیت زامنهوف نیز می‌باشد: در این‌جا آشکارا می‌توان نحوه‌ی برخورد وی را با دوستداران و حامیان ایده و زبان‌اش و حتی با رقیب‌اش، شله‌یِر، مشاهده نمود و دید كه در هر مورد كمال قدردانی و تشكر و عدالت را نسبت به ایشان ادا نموده است. هرچند این سخنرانی حدود یك قرن پیش ایراد شده است ولی مطالب آن همچنان به‌هنگام است و برای تمامیِ كسانی كه به‌نحوی با مسئله‌ی زبان روبرو هستند، از سیاستمداران بلندپایه گرفته تا ادبا، شعرا، نویسندگان و جهانگردها تا مردم عادی كه تنها از طریق استفاده از وسایل ارتباط جمعی با مسئله‌ی زبان روبرو هستند، حاوی نكات بسیار مهم و تكان‌دهنده‌اى می‌باشد.


"خانم‌ها و آقایان محترم! سلام من بر شما، هم‌اندیشان ِ گرامی، برادران و خواهران خانواده‌ی بزرگ جهانی انسان كه از كشورهای دور و نزدیك، از گوناگون‌ترین مناطق جهان آمده‌اید تا به‌خاطر نام ایده‌ای سترگ كه تمامی ما را متحد می‌سازد، دست یك‌دیگر را برادرانه و متقابلاً بفشاریم. و سلام من بر تو، ای كشور فرانسه و تو ای شهر بولُنْی‌ ـ ‌سور‌ـ مِر كه خود را با مهربانی و مهمان‌دوستی به كنگره‌ی ما ارزانی داشته‌اى. من همچنین تشكر قلبی‌ام را نثار اشخاص و مؤسساتی در پاریس می‌نمایم كه در هنگام گذار من از میان این شهر باشكوه، به نام و نشان من، اشتیاق خود را نسبت به اسپرانتو بیان نمودند؛ یعنی آقای وزیر آموزش عمومی، هیئت رئیسه‌ی شهر پاریس، اتحادیه‌ی آموزش فرانسه و بسیاری از اشخاص برجسته‌ی دیگر ...
این روز، برای ما روز مقدسی است. گردهمائی ما متواضعانه است؛ دنیای خارج درباره‌ی آن چیز زیادی نمی‌داند، و سخنان بیان شده در نشست ما، به‌وسیله‌ی تلگراف به سوی شهرها و شهرك‌های جهان، به پرواز درنمی‌آید؛ در اینجا فرمان‌داران و وزرا برای تغییر دادن برگ سیاسی جهان گردهم نیامده‌اند؛ خبری از درخشش لباس‌های مجلل، مدال‌های بی‌شمار و پرشكوه نیست؛ توپ‌ها در اطراف بنا‌ی محقری كه ما در آنیم، به غرش درنمی‌آید؛ اما در میان این سالن، اصواتی مرموز، صداهایی بسیار كوتاه در پرواز است كه به گوش شنیده نمی‌شود ولی برای هر جانِ حساسی، قابل درك است: این اصوات، نداهای پدیده‌ای جدید و بزرگ است، كه هم‌اكنون در حال زاده‌شدن می‌باشد. در میان فضا، اشباحی مرموز در پرواز است؛ چشم‌ها قادر به دیدن آن نیست، ولی جان‌ها آن‌را احساس می‌نماید؛ این‌ها، تصوراتی است از زمان آینده، زمانی كاملاً نو. این اشباح، به درون جهان به پرواز درخواهد آمد، كالبد خواهد یافت و قدرتمند خواهد گشت، و فرزندان و نوادگان ما، آن‌ را خواهند دید، آن‌را احساس خواهند كرد و از آن‌ بهره‌مند خواهند گشت. در دورترین اعصارِ باستان كه دیگر مدتهاست از خاطر بشریت زدوده شده است و درباره‌ی آن هیچ تاریخی، حتی كوچكترین سندی را برای ما حفظ نكرده است، خانواده‌ی بشری از هم فروپاشید و اعضای آن، از درك یكدیگر باز ایستادند. برادرانی كه همگی طبق یك نمونه خلق شده بودند، برادرانی كه دارای كالبدی یكسان بودند، و از روحی برابر، توانایی‌هایی همسان، ایده‌آل‌هایی همگون، و خدایی برابر در قلوبشان بهره‌مند بودند، برادرانی كه می‌بایست با همدیگر همیاری می‌نمودند، و با هم برای خوشبختی و عظمت خانواده‌ی بشری خود زحمت می‌كشیدند ـ به‌كلی برای یك‌دیگر بیگانه شدند و ظاهراً برای ابد به گروه‌های كوچك دشمن تقسیم گشتند، و در بین آنها جنگی جاودانه آغاز گشت.
در طول هزاران سال، در تمامی طول زمانی كه بشریت به‌خاطر دارد، این برادران برای همیشه در بین خود، فقط در حال درگیری بوده‌اند و هرگونه تفاهم متقابلی بین آنان، مطلقاً ناممكن بوده است. پیامبران و شعرا، در رؤیای زمانی بسیار دور و مه‌آلود بودند كه در آن انسان‌ها دوباره شروع به درک یک‌دیگر نمایند، و مجدداً در یك خانواده به هم‌دیگر بپیوندند. اما، این تنها یك رؤیا باقی مانده است. درباره‌ی این اتحاد مجدد، همانند تخیلی شیرین صحبت شده است ولی هیچكس آن را جدی تلقی نكرده و هیچ‌تن آن‌را باور نكرده است. و اكنون برای اولین بار، این رؤیای هزاران ساله، شروع به تحقق یافتن می‌كند. در شهری كوچك در ساحل دریای فرانسه، انسان‌هایی از متفاوت‌ترین كشورها و ملت‌ها گردهم آمده‌اند؛ دیدار آن‌ها ملاقاتی كرولال گونه نیست، بلكه آن‌ها یک‌دیگر را درك می‌نمایند، آن‌ها همانند برادران با یكدیگر به صحبت می‌پردازند، بسان اعضای یك ملت.
غالباً اشخاصی از ملل گوناگون گردهم آمده و به درک یكدیگر نائل می‌آیند ولی چه تفاوت آشکاری است بین تفاهم متقابل ایشان و ما. در آن‌جا، تنها بخش بسیار كوچكی از گردهم‌آمدگان كه امكان تخصیص مقدار بسیار زیادی وقت و مقدار بسیار زیادی پول برای فراگیری زبان‌های بیگانه داشته‌اند به تفاهم متقابل دست می‌یابند، و دیگران همگی تنها با تن خود و جسماً در این گردهمایی‌ها شركت می‌جویند، نه با سر خویش و روحاً؛ ولی در همایش ما، تمامی شركت‌كنندگان قادر به برقراری تفاهم متقابل می‌باشند، هر كسی كه مایل به درك ما باشد، به‌سادگی می‌تواند ما را درك نماید و نه فقر و نه کمبود وقت، گوش‌های كسی را به روی سخنان ما نمی‌بندد. در آن‌جا، تفاهم متقابل با راهی غیرطبیعی، مزاحمت‌زا و غیرعادلانه قابل‌حصول است، چراكه در آن‌جا عضو یك ملت، در برابر عضوی از ملتی دیگر كه زبان او را باید صحبت كند، تحقیر می‌شود و از زبان خود شرم دارد، به لكنت می‌افتد و سرخ می‌گردد، و خود را در مقابل مخاطبش ناراحت احساس می‌نماید، در حالی كه مخاطب او، خویشتن را قوی و مغرور احساس می‌كند؛ در همایش ما، ملل قوی و ضعیف، ممتاز و غیرممتاز وجود ندارد، هیچ كس تحقیر نمی‌شود، هیچ كس خود را ناراحت نمی‌یابد، ما همگی بر بنیادی بی‌طرف برایستاده‌ایم، ما همگی دارای حقوقی كاملاً برابر هستیم؛ ما همگی خود را بسان اعضای یك ملت، همانند اعضای یك خانواده احساس می‌كنیم و برای اولین بار در تاریخ بشریت، ما اعضای متفاوت‌ترین مردم جهان، در كنار یک‌دیگر ایستاده‌ایم، نه مانند بیگانگان، نه مثل رقبا، بل بسان برادرانی كه بدون تحمیل زبان خود بر یک‌دیگر، به درک متقابل هم‌دیگر نائل آمده، به‌خاطر ظلمتی كه آنان را تقسیم كرده است، سوء‌ظنی به هم‌دیگر ندارند، به یكدیگر عشق می‌ورزند، و دست‌های هم‌دیگر را می‌فشارند، نه منافقانه، مثل عضوی از ملتی دیگر، دست عضوی از ملت دیگر را، كه صمیمانه همانند انسانی، دست انسانی دیگر را. ما باید به‌خوبی از اهمیت این روز آگاه باشیم، زیرا امروز در میان دیوارهای مهمان‌نواز شهر بولُنْی، فرانسوی‌ها با انگلیسی‌ها، یا روس‌ها با لهستانی‌ها گردهم نیامده‌اند، بلكه این انسا‌ن‌ها هستند كه گرد انسان‌ها جمع گشته‌اند. مبارك باد این روز، و معظم و باشكوه باد پیامدهای آن.
 ما امروز گردهم آمده‌ایم تا به یاریِ واقعیت‌هایی غیرقابل‌انكار، به جهان چیزی را نشان بدهیم كه تاكنون نخواسته است آن‌را باور نماید. ما به دنیا نشان خواهیم داد كه تفاهم متقابل مابین افرادی از ملل گوناگون، به‌خوبی تمام قابل‌دستیابی است، و این‌كه برای این منظور اصلاً ضرورتی ندارد كه یك ملت تحقیر گردد، یا ملتی دیگر را ببلعد، این‌كه دیوارهای موجود بین مردمان، به هیچ وجه چیزی الزامی و جاودانه نیست، این‌كه تفاهم متقابل بین خلایقی هم‌نوع، رؤیایی تخیلی نیست، بلكه پدیدارگشتنی است كاملاً طبیعی كه به‌خاطر اوضاع تأسف‌بار و شرم‌آور، تنها به مدت بسیار طویلی به تأخیر افتاده است، ولی زود یا دیر حتماً می‌بایست در‌می‌رسید و اكنون بالاخره به‌دست‌آمده است. در حالِ حاضر، هنوز با ترس گام برمی‌دارد ولی هنگامی‌كه به راه افتاد، دیگر متوقف نخواهد شد. به‌زودی، چنان با قدرت حكومت خود را آغاز خواهد نمود كه نوادگان ما حتی قادر نخواهند بود كه باور كنند قبلاً طور دیگری بوده است، اینكه انسان‌ها، سلاطین جهان، مدتی مدید از درک یک‌دیگر‌ناتوان بوده‌اند. هر كسی كه می‌گوید زبان ابداعی و بی‌طرف غیرممكن است، به‌سوی ما بیاید و او ایمان خواهد آورد. هر فردی كه می‌گوید ارگان‌های صوتی ِ مردم جهان متفاوت است و هر كسی زبان ابداعی را به گونه‌ای دیگر تلفظ می‌كند و استفاده‌كنندگان از چنین زبانی نمی‌توانند هم‌دیگر را درك نمایند، به‌سوی ما بیاید و اگر انسانی امین است، و قصد آن ندارد كه آگاهانه دروغ بگوید، اقرار خواهد نمود كه در اشتباه بوده است. او باید در روزهای آینده، در خیابانهای بولنی ‌ـ‌ سورمِر قدم بزند، او باید ببیند كه نمایندگان ملل گوناگون چقدر خوب یک‌دیگر را درک می‌نمایند، او از اسپرانتودانانی كه با آن‌ها روبرو می‌شود بپرسد كه آن‌ها چقدر وقت و یا هزینه برای فراگیری این زبان اختصاص داده‌اند و آن‌را با مخارج هنگفتی كه آموزش هر زبان طبیعی احتیاج دارد مقایسه كند و اگر او انسانی صادق است، برود و در سراسر جهان این را با صدایی بلند همواره تكرار نماید كه: ”بله، زبان ابداعی كاملاً ممكن است و تفاهم متقابل انسان‌ها، به‌وسیله‌ی زبانی ابداعی و بی‌طرف، نه تنها كاملاً میسر است بلكه حتی بسیار بسیار آسان می‌باشد.“ این حقیقت دارد كه بسیاری از ما، هنوز زبان‌مان را خوب فرانگرفته‌ایم، و به‌جای این‌كه آن‌را روان صحبت کنیم، با لكنت بدان تكلم می‌كنیم، ولی با مقایسه كردنِ لكنت این عده با صحبت روان افرادی دیگر، هر ناظر باشعوری، به‌راحتی ملاحظه خواهد كرد كه علت این لكنت زبان، در خود زبان نهفته نیست بلكه تنها در تمرین ناكافیِ اشخاص مذكور می‌باشد. پس از هزاره‌های بسیار زیاد كرولالی متقابل و درگیری، اكنون در بولنی ‌ـ‌ سور‌ـ‌ مر، در حقیقت تفاهم و برادریِ متقابل ملل گوناگون بشریت، در مقیاس بزرگ، شروع می‌شود؛ و هنگامی‌كه شروع شد دیگر متوقف نخواهد گشت، بلكه همیشه قوی و قوی‌تر به پیش خواهد رفت تا آخرین سایه‌های این ظلمت جاودانه، برای همیشه محو گردد.
روزهای كنونی در بولنی‌ـ‌سور‌ـ‌مر، از اهمیت بسزایی برخوردار است و مبارك باد این ایام! در این نخستین كنگره‌ی اسپرانتودان‌ها، لازم است چند كلمه‌اى راجع‌به مبارزینی كه نهضت ما تاكنون داشته است، صحبت شود. اما پیش از این‌كه راجع‌به مبارزینی كه به‌خصوص اسپرانتودان هستند صحبت كنم، وظیفه‌ی خود می‌دانم كه در ابتدا‌ چند كلمه‌اى درباره‌ی انسانی كه دارای شایستگی‌های بزرگی در نهضت ما است، صحبت نمایم. انسانی كه متأسفانه، اسپرانتودانان اغلب با او ناعادلانه برخورد می‌كنند، تنها به این خاطر كه او هر چند كارهای بسیار زیادی برای ایده‌ی زبان بین‌المللی در كل انجام داده است، ولی با وجود این، به دوست‌داران آن شكلِ به‌خصوصِ زبانی، كه ما برای آن در حال مبارزه‌ایم، تعلق ندارد. من راجع به آقای محترم، مارتین شله‌یر، مؤلف زبان ولاپوک صحبت می‌كنم. شكل زبانی كه این مرد كهن‌سال محترم برای به‌وجود آوردن آن كار كرد، غیرعملی از آب درآمد؛ راهی كه او انتخاب كرد، معلوم شد خوب نیست؛ ایده‌اى كه او برای آن دست به مبارزه زد، به زودی سقوط كرد و با سقوط خود، ضرر بزرگی را برای ایده‌ی ما در كل و به‌ویژه برای آن شكلِ به‌خصوصِ این ایده كه ما به‌خاطر آن در مبارزه‌ایم، با خود به‌همراه آورد. اما ما نمی‌بایست از عدالت عدول كنیم، هر انسانی را باید طبق كارهایی كه انجام داده است ارزشیابی كنیم، نه براساس پیروزی یا شكست او. و كارها و شایستگی‌های آقای شله‌یر، بسیار عظیم بوده است. او در طول سالیان متمادی، با اشتیاقی فراوان برای ایده‌ی زبان بین‌المللی كار كرد؛ در حالی‌كه بسیاری از اشخاص، تنها طرح‌هایی نظری را ارائه می‌نمودند، وی اولین شخصی بود كه شكیبایی این را داشت تا زبانی كامل را از ابتدا تا انتها به‌وجود آورد (هرچند در آن زمان اسپرانتو آماده گشته بود، ولی هنوز منتشر نشده بود)، و اگر این زبان عملی از آب درنیامد، این دیگر تقصیر او نیست. در تمامی جهان، وی نخستین كسی است كه با كوششی خستگی‌ناپذیر، برای ایده‌ی زبان بی‌طرف، ایجاد علاقه نمود و اگر این كار او سقوط كرده و برای مدتی مدید جهان را برای هرگونه زبان ابداعی سرد نموده است، این هم تقصیر وی نیست. نیت او انجام كار خوب و عظیمی بود، و در راه عملی ساختن آن بسیار زیاد و مشتاقانه كار كرد و ما می‌بایست او را برطبق اراده و كارش ارزش‌یابی نمائیم نه برطبق موفقیت‌اش. چنانچه زمانی ایده‌ی زبان جهانی، در دنیا پیروز گردد ـ هیچ فرق نمی‌كند، چه تحت شكل اسپرانتو، چه زبانی دیگر ـ نام شله‌یر برای همیشه پرافتخارترین جا را در تاریخ ایده‌ی ما اشغال خواهد نمود، و این نام را دنیا هرگز فراموش نخواهد كرد.
من امیدوارم بیان‌گر عقیده‌ی تمامی اسپرانتودانان در این كنگره‌مان باشم، در این هنگام كه می‌گویم: ”ما تشكر قلبی خود را به آقای شله‌یر، اولین و باانرژی‌ترین پیشتاز ایده‌ی زبان بی‌طرف و بین‌المللی، ابراز می‌نمائیم.“ حال، به كوششگَرانی می‌پردازم كه به‌خصوص اسپرانتودان هستند. هنوز زمان آن فرا‌نرسیده است كه تاریخِ رسمی نهضت ما نگاشته شود و من از آن هراس دارم كه در موقع ارزیابی مقایسه‌ای شایستگی‌های مبارزین مختلف، بی‌عدالتی‌ای در حق كسی، روا دارم. به‌این دلیل، از ایشان به‌طور جداگانه نام نمی‌برم بلكه تشكر قلبی خود را برای كار متمادی‌شان، به همگی آن‌ها با هم، به نام تمامی دوستداران اسپرانتو، ابراز می‌نمایم. هجده سال از زمانی كه اسپرانتو در جهان پدیدار گشته است، می‌گذرد. این هجده سال، سال‌های آسانی نبوده است. هم‌اكنون، در مقابل خویش تعداد بیشماری از دوست‌داران صمیمی اسپرانتو را می‌بینم كه تقریباً نماینده‌ی تمامی كشورهای این كره‌ی خاكی هستند، نماینده‌ی تمامی ملل جهان از هر شأن و مرتبه و طبقه.
 اكنون ادبیات ما، ادبیاتی بسیار بزرگ است، مجلات ما بسیار پُرشمار است، و در تمامی دنیا ما دارای گروه‌ها و باشگاه‌های اسپرانتو هستیم و برای هیچ انسان با فرهنگی در جهان، نام نهضت ما، اكنون دیگر ناشناخته نیست. حال، زمانی‌كه با قلبی به هیجان آمده، به وضعیت درخشان نهضت‌مان می‌نگرم، نخستین پیشتازانی را به‌یاد می‌آورم كه برای هدف ما، در دورانی حزین، زحمت كشیدند، هنگامی‌كه هنوز در همه‌جا، تنها با تمسخر و تعقیب روبرو بودیم. بسیاری از آن‌ها هم اكنون در قید حیات‌اند و با شادی تمام، ثمرات كوشش‌های خود را نظاره‌گرند. اما، آه و افسوس كه بسیاری دیگر از پیشروان ما، در این‌هنگام زنده نیستند. هجده سال مدت زیادی است. در طول این دوره، مرگ، بسیاری از هم‌رزمان مشتاق‌مان را ربوده است. نقل اسامی تمامی آن‌ها در این‌جا كاری است ناممكن؛ بنابراین تنها از چندتنِ ایشان نام می‌برم: لئوپولدو اینشتین، اولین مبلغ باانرژی نهضت ما، نخستین كسی بود كه ما را ترك گفت؛ درگذشت او، ضربه‌ی بزرگی به نهضت ما در كل و به‌خصوص به توسعه‌ی آن در آلمان بود. سپس، دستِ مرگ، یوزفو واسْنی‌اِوسكی حواری مهربان و محبوب همه‌ی نهضت ما را، در لهستان، از بر ما ربود. و چند سال پیش شخصی فوت نمود كه اسپرانتو، به او بسیار مدیون است، بسیار زیاد و بدون او، احتمالاً نهضت ما اكنون اصلاً وجود نمی‌داشت: من راجع به فردی فراموش‌نشدنی یعنی و. هـ. ترومپیتر صحبت می‌كنم. او هرگز راجع به خودش صحبت نمی‌كرد، هیچ‌گونه حقی را برای خود طلب نمی‌نمود و زمانی‌كه در سخت‌ترین شرایط قرارداشت، تمامیِ بار نهضت ما را بر دوش كشید، او به‌تنهایی و برای مدتی مدید، از نهضت ما حمایت كرد تا این‌كه تعداد اسپرانتودانان به اندازه‌ی كافی برسد و قادر گردند تا با قوای مشتركشان از نهضت حمایت نمایند. اگر او وضع كنونی نهضت ما را می‌د‌ید، چقدر خوشحال می‌گشت! جدا از سه شخصیت نامبرده، هنوز تعداد زیادی، افسوس، تعداد بسیار زیادی، از اشخاصی كه برای نهضت ما كار كرده‌اند، اكنون دیگر در دنیای ما مأوی ندارند، و قادر نیستند تا ثمرات زحمات خویش را بنگرند. ایشان هرچند از نظر جسمانی مرده‌اند، اما در خاطر ما همیشه زنده خواهند بود. آقایان و خانم‌های محترم، پیشنهاد می‌كنم كه به افتخار یاد آن‌ها، از جای برخاسته و برپای بایستیم. این اولین كنگره‌ی اسپرانتودان‌ها، احترام و سلام مجدد خود را، به روان پاكِ تمامی مبارزان اسپرانتودان كه درگذشته‌اند، ابراز می‌دارد!. به ‌زودی نشست‌های كنگره‌ی ما كه هدف‌شان ایجادِ برادری حقیقی، بین تمامی آحاد بشریت است، شروع خواهد شد. در این لحظه‌ی باشكوه، قلب من سرشار از چیزی مرموز و غیرقابل توصیف است و این تمایل را در خود احساس می‌نمایم كه با نیایشی، قلبم را تسكین بخشم، نیایشی بر قدرتی كه والاترین است و یاری و بركت او را مسئلت می‌نمایم. ولی همانطور كه در این لحظه، خود را عضو یك ملت نمی‌دانم‌، بلكه خویشتن را انسانی ساده می‌بینم، همچنین احساس می‌نمایم كه تعلق به مذهبی ملی یا فرقه‌ای ندارم، بلكه تنها یك انسانم. در این لحظه در برابر دیدگانم، تنها قدرت اخلاقی ایستاده است، كه هر انسانی آن‌را در قلب خویش احساس می‌نماید، و من به این قدرت ناشناخته، همراه با این نیایش، رجوع می‌نمایم:
 به تو اى رمز و رازِ روحانی رفیع،
 بزرگ‌قدرتی كه جهان در حكومت توست،
 به تو، سرچشمه‌ی عظیم عشق و حقیقت و منشأ حیات جاودانه،
 به تویی كه هر كسی به‌گونه‌اى تصویرت می‌كند،
 ولی، در دل همگان به یك‌نحو احساس می‌گردی،
 به تویی‌كه می‌آفرینی و پادشاهی می‌كنی، امروز ما می‌بریم نماز.
 به سوی تو نمی‌آییم با ایمانی ملی،
 همراه با سخت‌باوری‌های اشتیاقی كور: در این دَم،
 تمامی جَدَل‌های مذهبی به خاموشی گراییده و تنها،
 ایمانِ قلبی است كه حكم‌فرماست.
 با این ایمان كه نزد همگی یك‌سان ‌است،
 با این حقیقی‌ترین ایمان،
 بدون تحمیلی جنگ‌جویانه،
 كنون ما،
 فرزندان كل بشریت،
 اندر‌ایستاده‌ایم در بارگاه تو.
 تو به زیبایی و كمال،
 درآفریدی بشریت را،
 اما،
 پاره پاره ساخت با جنگ‌جویی،
 بشریت، خود را؛
 بی‌رحمانه هجوم می‌برند، مردمان، مردم را،
 شغال‌گونه حمله‌ور می‌گردد، برادر، برادر را،
 آه، هر كه هستی، اى قدرت سحرآمیز،
 گوش‌دار این ندای نیایش صمیمانه را،
 باز دِه صلح را به فرزندانِ بشریت بی‌شمار!
 ما سوگند خورده‌ایم كوشش كنیم،
 قسم ‌یاد كرده‌ایم مبارزه نماییم،
 تا اتحاد را به بشریت باز آوریم.
حمایت‌مان كن، اى قادر،
 تا از پای نیافتیم،
 بل بگذار تا بر این مانع فائق آییم؛ عطا كن بركت بر كوشش‌مان،
 قدرت بخش بر اشتیاق‌مان،
 تا علیه هجوم‌های وحشیانه،
 هماره شجاع داریم خود را.
 به بالائی برافشانیم بیرق سبز را*؛
 تا نمادی گردد،
 نیكی و زیبایی را.
 قدرت رازآمیز گیتی،
 بركت خواهد داد ما را، و به‌دست خواهیم آورد، هدف‌مان را.
 از بین خواهیم برد بین مردمان دیواران را،
 و دیوار‌ها تركیده، صدا خواهد كرد، و برای ابد فرو خواهد ریخت،
 و عشق و حقیقت بر زمین حكمفرما خواهد گشت."


*بیرق سبز اشاره به پرچم اسپرانتو دارد كه سبزرنگ بوده و ستاره‌اى پنج‌پَر، به نشانه‌ی پنج قاره‌ی جهان بر آن نقش دارد.

 
 
   |    نوشته شده توسط Bulud
 
Donbaleh Balatarin
 
 

بزرگ‌ترين مترجم، نويسنده و شاعر زنده‌ي دنياي اسپرانتو، به پاسِ آثار بسيار ارزشمند و فراواني كه در طول بيش از نيم قرن، به زبان اسپرانتو نگاشته است، در سال 1999 و 2000 نامزد دريافت جايزه‌ي ادبي نوبل شد[2]. اُلد نامزد دریافت این جایزه در سال 2005 نیز شده است. وي كتاب پديده‌ي اسپرانتو را  كه ترجمه‌‌ي متن كامل آن در كتاب حاضر آمده است  به‌مناسبت صدمين سال تولد زبان اسپرانتو و به‌منظور ترجمه شدن به زبان‌هاي ملي دنيا، به‌زبان اسپرانتو تأليف كرد.

اين نويسنده، شاعر، مترجم و سردبير چندين مجله‌ي وزين جهان اسپرانتو، در سال 1924 در شهر كِنت[3]انگلستان، چشم به دنيا گشود و در سال 1937 (در سيزده سالگي) با زبانِ اسپرانتو آشنا شد و شروع به فراگيري آن كرد. از سال 1947 فعاليت‌هاي ادبيِ اُلد در دنياي اسپرانتو آغاز گشت و تا كنون كه بالغ بر 80 سال سن دارد، ادامه يافته است.

وي، علاوه بر تأليف و ترجمه‌هاي ارزشمند، گوناگون و فراوان - كه در اين جا به برخي از آن‌ها اشاره مي‌شود - از سال 1979 تا سال 1983 رياست فرهنگستان اسپرانتو را نيز بر عهده داشته است[4].

مجموعه‌ي آثار او كه بالغ بر پنجاه كتاب است، از جمله شامل كتاب‌های متنوع و باارزش زیر، که در زمینه‌های گوناگونی نگاشته شده است، می‌شود:

(1)  هشت كتاب شعر، که استادی اُلد را در این زمینه به‌خوبی نشان می‌دهد و نشان‌گر غنای زبان شعر در اسپرانتو نیز است، از جمله منظومه‌ي حماسي نژاد كودك[5] سروده شده در سال 1956 كه از شاهكار‌هاي بي‌بديل ادبيات اصيل اسپرانتو است و با سرزمين بي‌حاصل، شاهكار تي اس اليوت (1965-1888) قابلِ مقايسه است[6].

(2)  بالغ بر بيست اثر ترجمه شده به اسپرانتو از زبان‌هاي انگليسي، اسكاتلندي و سوئدي، از جمله رباعيات حكيم عمر خيام از نسخه‌ي انگليسي پروفسور ادوارد فيتزجرالد، غزليات حافظ و آثاري از ويليام شكسپير، اسكار وايلد، هري هريسن[7] و كتاب ارباب حلقه‌ها[8] اثر تولكين در سال 1995.

(3)  چهار كتاب در زمينه‌ي آموزش زبان اسپرانتو:

o        اسپرانتو: رهيافتي نو[9]

o         گام‌هايي در جهت تسلط كامل[10]

o         نخستين دوره‌‌ي آموزشيِ اسپرانتو[11]

o         ترجمه كنيد![12]

 

وي هم‌چنين داراي هفت مجموعه‌ي مقالات، سه مجموعه‌ي آواز و پنج گزيده‌ي ادبي است و در تهيه‌ي سه گزيده‌ي ادبي ديگر نيز نقش به‌سزايي داشته است.

كارنامه‌ي آُلد در مورد سردبيري مجلات اسپرانتو زبان به شرح زير است:

1.     سردبيري‌ِ مجله‌ي اسپرانتو در اسكاتلند[13] از سال 1949 تا سال 1955

2.     سردبيري‌ِ مجله‌ي اسپرانتو[14]، ارگان رسمي‌ِ سازمان جهاني‌ِ اسپرانتو[15] (كه داراي روابط رسمي با سازمان ملل متحد و يونسكواست) از سال 1955 تا سال 1958 و 1961 تا 1962

3.     سردبيري‌ِ مجله‌ي فرهنگ جهان[16] از سال 1962 تا سال 1963

4.     سردبيري‌ِ مجله‌ي منشور شمال[17] از سال 1968 تا سال 1972

5.     سردبيري‌ِ مجله‌ي اسپرانتودانِ بريتانيايي[18] از سال 1973 تا به امروز

6.     سردبيري‌ِ مجله‌ي چشمه[19] از سال 1980 تا به امروز
 

اهداي كتاب‌خانه‌ي شخصيِ اُلد

آقاي ويليام اُلد، كه هم‌اكنون در آستانه‌ي 80 سالگي خود به‌سر مي‌برد، كتاب‌خانه‌ي باارزش و منحصربه‌فرد خود را، در سال 2001 به كتاب‌خانه‌ي ملي اسكاتلند اهدا كرد. وي در طول عمر پرثمراش مجموعه‌ي بسيار نفيسي از كتاب‌هاي اسپرانتو را در كتاب‌خانه‌ي منزل خود گردآوري كرده بود، و شايد اين كتاب‌خانه، آخرين دارائيِ معنوي او باشد كه مي‌توانست به دنيا هديه كند در كنار بيش از پنجاه سال از عمر خود، كه در راه اسپرانتو صرف كرده است. آقاي يان مك‌گاوِن (Ian McGowan)، كتاب‌دار كتاب‌خانه‌ي ملي اسكاتلند، در مراسمي كه به‌همين مناسبت برپاشده بود گفت:

"اين مجموعه حقيقتاً از اهميتي بين‌المللي برخوردار است و منبعي غني براي اسپرانتودانان زمان حاضر و آينده به‌شمار مي‌آيد  باعث افتخار ماست كه كتاب‌خانه‌ي ملي اسكاتلند براي نگه‌داري اين مجموعه‌ي بي‌همتا انتخاب شده است. در حقيقت، اين مراسم فرصت خوبي نيز براي ابراز قدرداني از كوشش‌هاي فراواني است كه آقاي اُلد براي زبان اسپرانتو و اسپرانتودانان جهان انجام داده است."




[1] William Auld

[2] در مورد خبر نامزد شدن اُلد براي جايزه‌ي ادبي نوبل مي‌توان به سايت اينترنتي بي بي سي (BBC) به تاریخ 30 سپتامیر 1999 نیز مراجعه کرد.

[3] Kent

[4] Akademio de Esperanto

[5] اين منظومه كه مشتمل بر 25 فصل است، جزو برترين آثار ادبي‌ِ زبان اسپرانتو است و مشخصات چاپ سوم آن كه حواشي‌ِ مؤلف نيز به آن اضافه گرديده، به شرح زير است:

AULD, William, La Infana Raso, Saarbrücken: Artur E. Iltis, 1980, 121p., Ilus.

اين اثر همراه با ترجمه‌ي پرتغالي آن نيز، به صورت دو زبانه منتشر شده است:

AULD, William, La Infana Raso, Trad. L. H. Knoedt, Chapeco: Fonto, 1992, 160p., Ilus.

نخستين فصل اين منظومه، به‌صورت دكلمه (صوتي) و متن (نوشتاري)، در اينترنت زير به‌صورت رايگان قابلِ دست‌يابي است.

[6] پروفسور گاستون وارينگ‌يِن (Gaston Waringhien 1901-1991) اديب بزرگ اسپرانتودان فرانسوي، در نقدي كه بر اين كتاب نوشته است، آن را با اثر معروف شاعر آمريكايي‌الاصلِ انگليسي تي اس اليوت (T. S. Eliot, The Waste Land)، برنده‌ي جايزه‌ي ادبي‌ي نوبل در سال 1948، مقايسه كرده است. براي متن اين نقد مي‌توان به مجله‌ی زير یا اینترنت مراجعه کرد:

G. Waringhien, “La Infana Raso”, La Nica Literatura Revuo, 2/3, 116-117. h

[7]Harry Harrison

[8] TOLKIEN, J. R. R., La Kunularo de l’ Ringo, La 1a parto de La Mastro de l' Ringoj (The Lord of the Rings), trad. W. Auld, Jekaterindurg: Sezonoj, 1997 (2a eld.), 543 p.

TOLKIEN, J. R. R., La Reveno de la Reĝo, La 3a parto de La Mastro de l' Ringoj (The Lord of the Rings), trad. W. Auld, Jekaterindurg: Sezonoj, 1997, 399 p.

[9] A New Approach

[10] Paŝoj al Plena Posedo اين كتاب كه به‌منظور آموزش پيشرفته‌ي زبان اسپرانتو نگاشته شده، تا سال 1999 هفت بار به چاپ رسيده است:

AULD, William, Paŝoj al Plena Posedo, Pisa: Edistudio, 1999, 7a eld., 228p.

[11] A First Course in Esperanto

[12] Traduku!

[13] Esperanto en Skotlando اين فصل‌نامه‌ي فرهنگي و ادبي از سال 1947 تاكنون توسط فدراسيون اسپرانتودانان اسكاتلندي (Skota Federacio Esperantista ) منتشر ‌گرديده است.

[14] Esperanto  اين ماهنامه كه اُرگان رسميِ سازمان جهانيِ اسپرانتو (UEA) است در مورد نهضت و فرهنگ اسپرانتو است و از سال 1905 تا كنون منتشر شده است.

[15] Universala Esperanto-Asocio (UEA)

[16] Monda Kulturo

[17] Norda Prismo

[18] La Brita Esperantisto اين مجله‌ي دوماهانه كه از سال 1905 تاكنون، توسط انجمن اسپرانتوي بريتانيا (Brita Esperanto-Asocio) منتشر شده‌است، به نهضت و ادبيات اسپرانتو مي‌پردازد.

[19] Fonto


این مطلب از سایت کتاب "پدیده اسپرانتو" برداشته شده است.

http://sites.google.com/site/padideesperanto/home/auld

 
 
   |    نوشته شده توسط Bulud
 
Donbaleh Balatarin
 
 

Zamenhof

پس از خلق اسپرانتو ، مبدع آن زبان را با اولین آثار خود در بوته آزمایش قرار داد . در Unua Libro (1887) دو شعر از وی منتشر گردید: Mia penso و Ho mia kor. با توجه به گرایش های پیش از مدرنیسم ادبیات جهانی - که در ادبیات لهستان نیز موجود بود – برای نویسنده مهم ترین چیز ایده ها و افکار خود بود. اذعان روشن ، مستقیم و صمیمی توان صورت های شعری را سرآمد می کند . زامنهوف نه مثل یک هنرمند حکاک که به عنوان مریدی فداکار در جهت آرمان خود خدمت کرد:

فکر من و رنج

و دردها و امیدها !

چه چیزی را من داشتم عزیزترینم را

جوانی ام را – من گریان

در قربانگاه گذاردم

از وظیفه ای تحت امر

آتشی را من از درون حس می کنم

 چیزی مرا به صورت جاوید به جلو می راند.

شعری کوتاه و قویاً تأثیر گذار در خوانندگان Ho mia Kor هنوز هم با قویدلی ها ، تردیدها و امیدهای استاد را منعکس می کند:

آه ، قلب من !

 پس از کاری طولانی

آیا من مغلوب نخواهم کرد در ساعت مهر پایان نهادن !

 کافی است !

 آسوده باش از نبرد

آه قلب من !

بهترین حاشیه نویسی را درباره این شعر خود نویسنده در نامه اش به Borovko  (1895) داشته است :

« احساس کردم مقابل Rubikono ایستاده ام و وقتی بروشورم چاپ شود دیگر امکان بازگشت نخواهم داشت، احساس کردم تمام راحتی آینده خود و خانواده ام را روی این کارت می گذارم ، ولی نتوانستم این ایده را کنار بگذاریم ؛ایده ای که با جسم و خون من یکی شده و من از میان Rubikono  عبور کردم .»

 

 
 
   |    نوشته شده توسط Elham
 
Donbaleh Balatarin
 
 

Antoni Grabowski

گرابوفسکی به جهت هنر ترجمه خود مشهور شد .درام Mezepa  از J.Slowacki ، اپرای هالکای از Wolski – Moniuszko با ترجمه های مناسب و مهارت و غنای زبانی متمایز می شود . El paranaso de popoloj  (6 اثر به زبان اصلی و 110 ترجمه از 30 زبان ) با موفق ترین بخش لهستانی ( مجموعه شعر En Svisujo از Stowacki ترجمه هایی از میکسیه ویچ ) اوزان فراوان و قافیه های متغیر و غنی ای را ارائه می دهد . اما اوج هنروی ترجمه شعر حماسی آقای تادئو (1918) است که شاعر در آن زبان شعری را تکمیل کرد .وفادار به قالب گسترده (آلکساندر لهستانی ، 13 سیلاب ، 6+7) «مجموعه نوول تاریخ سال های 1811 و 1812 در 12 کتاب به صورت شعر» با فضایی حفظ شده ، با جسارت و کلمه یابی خودنمایی می کند. بیش از 200 کلمه جدید ، به فرهنگ PIV وارد شد . برخی یافته ها به طور کلی تحت استفاده قرار گرفت ، به طور مثال : Cxi به جای   Cxi tiu ، فعل دار کردن مستقیم اسامی [حیوان] Vundas ، [Kreskajo] ، Flamas ، فعل دار کردن مستقیم صفت ها : [[arbaro] nigrus ، [Suno] rugas ، استفاده  از پایانه های اسامی اسپرانتویی : per pensoj plenigi lokon و per okul sciigi .گرابوفسکی در باقی ترجمه ها نبوغ کمتری از خود بروز دارد .

شعر خیلی مشهور او "Tagigxo" در حقیقت سرود دوم اسپرانتو دانان محسوب می شود :

پس از نبردی طولانی ، رنجی تلخ

 حالا دیگر پرچم ستاره سبز در باد می لغزد!

زبان مبارک به ما ارائه می دهد

 هدیه ای شگفت و آسمانی

 روز ، روز پرتو می افکند در حلقه دوستان

 سایه های شب دور می شوند از دنیا !

شعر Nokto Senstela به خوبی از گرایشات ادبیات مدرنیسم بهره می برد و به طور نمادین سرنوشت انسان را با سایر موجودات طبیعت مقایسه می نماید. شعر  Velga قصه هایی مملو از معجزه و چیزهای شگفتانگیز ارائه می دهد .

شمال نامهربان است

 از فضای دور

 به ساحل سنگی روان است

 دریای یخی بیکران

 آه ایوالدو عزیزم

 او ناگاه فریاد زد و دراز کرد

 دستهایش را که به ناگاه معلق بود

 در هوایی دریایی ، سرد  

او یک مرغ دریایی سپید شد

 او ظاهر می شود ، ناپدید می شود

 و آرزو می کند و رنج می کشد

 بخاطر درد ، ناامیدی

 و با ناله خود

 گویا او به خدا شکوه می کند.

 
 
   |    نوشته شده توسط Elham
 
Donbaleh Balatarin
 
 

Stanislav Schulhof

اهل چک، شاعر مجموعه شعر ""per aspero de despero (1911)، زندگی چه چیزی را برد " Kion la vivo alpotis " گل های پاییزی (1912) و ترجمه هایی از اشعار زبان چک Bohemaj grenantoj (1920)است. وی توانست احساس واقعی را بخاطر شکوه و اندوه عشق به وجود آورد.

رویاهای روشن ، مملو از پرتو خورشید

 ناگاه برافروخت جرقه ای به سوی من ، یک تشنه

و به سوی آنها آرمانشهری زیبا

 نوای من به صدا در آمد

 نوای استراحت طولانی من

 آه شما، رویاها، رویاهای زیبای من

 چرا پخش و پلا شدی در هوا

البته من، شما را به آرامی لمس کردم

 و ناگهان روی زمین لمیدی

در زمین گل و لای حقیقی.(Cxe la forno).

 
 
   |    نوشته شده توسط Elham
 
Donbaleh Balatarin
 
 

Abraham Kofman

روس تبار یهودی ، مترجم Heine ، هومر (بخش ایلیاد) ، بایرون ("Kain ") ، گوته ( بخشی از FaustBeaumarchais  (Edzigo de Figaro  ) به صورت اورجینال گونه ای شعر داستان گونه "Filino de Iftah  " ، داستانی از معبد انجیلی را تألیف نمود. سادگی ، شفافیت ، و توانایی در بیان ، به وی جایگاه با اهمیتی در سلسله شاعران پیشگام اسپرانتو داد.

اینک از دور زنگوله ها به صدا در می آیند

 سنج ها، سوت ها و تارها

 جوانان، دوشیزگان با گام هایی ساده

 خوشحال در صفی بی نظم می رقصند

با خنده آواز سر می دهند، به خود تاب می دهند

به سوی فاتحان می رقصند

 تخت شاهی مرتفع خود را بالا نمی کشند در میدان

 مجموع چوب های بلند خود را به بالا می کشند  

 و فریادهای خوشحالی در فضا می پیچد در فضا

 همهمه می کنند و مجموعه مردها از درد ناله می کنند

 و آنجا در لباسی سفید از کتان

 خاموش می نشینند دوشیزگان با رخساری رنگ پریده .

 
 
   |    نوشته شده توسط Elham
 
Donbaleh Balatarin
 
 

Edmod Privat

سوئیسی فرانسه زبان ، اسپرانتو دان برجسته و دانشمند همچنین نویسنده و مولف شعر به زبان اصلی "Tra l’silento " (1912) و درام افسانه ای " Ginevra" (1913) می باشد.از آثار او درام ساخته شده بر مبنای قصه جهانی درباره عشق میان همسر شاه آرتور و شوالیه لانسلوتو (زبان اسکاتلندی) – که شامل بیشتر شعر است تا درام – می باشد .معروف ترین و استادانه ترین شعر وی Lasta Kiso است .Lasta Kiso گرایش سمبلیسم و مدرنیسم را رعایت می کند که اثری در مقایسه سرنوشت پروانه و گل داودی با سرنوشت انسانها بیافریند.

Cxu en tombejo و La tempo اندیشه ناگوار و تلخ را درباره وقایع ناخوشایند زندگی و ضرورت مبارزه علیه آنان را بیان می کند:

 زمان فرار می کند، به صورت پایان ناپذیری دور می شود

 هیچگاه به آینده در حال حرکت برخورد نمی کند

 آن زندگی مرا با سرسختی می کشد

و ما را به مشابه گله گوسفندی در حرکت به جلو می راند

 تا مرگ زمان همچون له له ای ما را به پیش می راند  

چون به غم رنج و بازی سرنوشت  

زمان ما را اغوا می کند و تا ابد حکومت خواهد کرد

 
 
   |    نوشته شده توسط Elham
 
Donbaleh Balatarin
 
 

Maria Hankel

آلمانی تبار ، رئیس انجمن ادبی اسپرانتو اشعاری را در بسیاری از نشریات اشپرانتو به چاپ رساند .La simbolo de pamo  و Sableroj (1911) جداگانه منتشر شدند. طی UK در بارسلونا در سال 1909 او اولین جایزه بین المللی Floraj Ludoj را بر اساس سنت احیا شده قرون وسطی از آن خود کرد . نویسنده شعر عشقی که همیشه و هر جایی که می رفت به وی دسته های گل اهدا می شد ملقب به عنوان " شاه " گردید. ملکه بارسلونایی اشعاری راجع به عشق ، اشتیاق و علاقه نسبت به ستاره سبز - ایده آلیسم ، مملو از اندیشمندی و عطوفت تألیف کرد . وی همچنین به خوبی فضای امید وکار مشترک را برای اسپرانتودانان پیشگام بازتاب می داد.

با وجود این !

کاری بدون خستگی

استقامت و صلح

 گویا تنها جهت اثبات

 مجدداً معلق است

با ترس و لرز

  با سعی و کوشش

  سال نزدیک را

  ما ثمر را خواهیم یافت ! (Vana espero)

 
 
   |    نوشته شده توسط Elham
 
Donbaleh Balatarin
 
  ما در سال 1388 دو جلسه عصر ادبی داشتیم که چندان موفق نبود. اولی که جلسه فروردین ماه بود با 6 نفر شرکت کننده تشکیل شد که موضوع دیر اعلام شده بود و دوستان آمادگی نداشتند که در آن باره مطالعه و بررسی کنند. "مارجوری بولتون" موضوع جلسۀ فروردین‏ماه ما بود که بی‏رونق برگزار شد و من بشخصه شرمندۀ ایشان شدم. انشاءالله بتوانیم در جلسه ای دیگر جبران قصور کنیم.
جلسۀ دوم ما که در باره "مطالب طنز یا شوخی" بود که به نوعی شهید شد و با بحثهای دیگر که رابطه‏ای با ادبیات نداشتند به کناری رفت. در آن جلسه ما عزم خود را جزم کردیم و تصمیم گرفتیم که به عنوان موضوع اصلی، هر بار، برای هر جلسه کتابی را تعیین کنیم، همۀ شرکت کنندگان آن را بخوانند و در باره‏اش صحبت و بررسی شود و هر کسی بنا به خوشایندش می‏تواند هر بخشی را بخواند، در باره‏اش سخن بگوید و یا اینکه مقاله، مطلب، و یا شعری را رساخوانی یا ازبر‏خوانی کند، در ارتباط و یا بی‏ارتباط با موضوع اصلی.
برای جلسۀ خردادماه تصمیم براین شد که کتاب "Libro de humorajxoj" اثر  پل د لنگیل را موضوع اصلی جلسه قرار دهیم و در باره‏اش صحبت و گزیده‏هایی را از داستانهایش رساخوانی کنیم.
با این امید که شما دوستان علاقه‏مند به اسپرانتو و ادبیات اسپرانتو را در روز 22 خردادماه برابر 12 ژوئن در دفتر انجمن اسپرانتو ایران ببینیم.
متن اسپرانتو این خبر را در اینجا بخوانید.

 
 
   |    نوشته شده توسط Mahmud
 
Donbaleh Balatarin
 
 
امروز مصادف است با تولد یولیُ باقی و من به این بهانه یک شرح از این نویسنده را اینجا آورده ام. امیدوارم مفید باشد. و در اینجا تولد وی را به همه دوستداران اسپرانتو تبریک می گوییم.

یولیُ باقی در 13 ژانویه 1891 در مجارستان ( شهر Szeged  ) بدنیا آمد. پدرش یک هنرپیشه بود و مادرش یک سوفلر (دیکته کننده دیالگها به بازیگران) . وی نیز یک بازیگر کارگردان و نویسنده توانا بود و در زمان جوانی در مدرسه بازیگری درس خواند. در این زمان تعداد بسیار زیادی از داستانها و شعر هایش به زبان مجارستانی در مجلات چاپ شد.

در سال 1911 با اسپرانتو آشنا شد.در زمان جنگ جهانی اول به خدمت سربازی در ارتش مجارستان- اتریش رفت و در سپتامبر 1915 ارتش روسیه او به اسارت گرفت و بیش از پنج سال در سیبری در اسارت بسر برد. در طول اسارت به تدریس اسپرانتو به اسیران جنگی و افراد غیر نظامی پرداخت و بدینوسیله فعالیتهای اسپرانتویی خود را وسعت بخشید و بعنوان یک معلم مشهور شد. زمان اسارتش سر آغازی برای سرودن شعرهایش به زبان اسپرانتو است و باعث شگفتی است که در این زمان  طبع لطیف شاعرانه خود را از دست نداد. در اواخر سال 1920 او آزاد شد و به مجارستان بازگشت.

باقی  یک شاعر، داستان نویس، رمان نویس و نمایشنامه نویس توانا در ادبیات اسپرانتو شد. وی با بسیاری از مجلات و سازمانهای اسپرانتو همکاری داشت از جمله وی از سال 1933 بعنوان یکی از ویراستاران ارشد در مجله Litratura Mondo  مشغول شد. وی  به تالیف کتابهای آموزشی، مجموعه اشعار و داستانهای زیادی همت گماشت. وی در همایشهای بین المللی اسپرانتو (UK) هنرپیشگی و کارگردانی تئاتر را بر عهده داشت. او عصرهای ادبی گوناگونی را برگزار کرد و نامگذاری روز تولد زامنهوف (15 دسامبر) بعنوان روز کتاب اسپرانتو از ابداعات اوست.

آثار:

Preter la vivo (poemoj 1922; 2a eld. 1931),
Viktimoj (romano 1925; 2a eld. 1930),
Pilgrimo (poemoj 1926),
Dancu marionetoj! (noveloj 1927),
Migranta plumo (noveloj kaj poemoj 1929),
Hura! (romano 1930),
Printempo en la aŭtuno (romano 1931),
La vagabondo kantas (poemoj 1933 kaj 1937),
Verdaj donkiĥotoj (romano 1933),
Sur sanga tero (romano 1933),
La teatra korbo (skizoj 1934),
La verda koro (romaneto por komencantoj 1937),
Sonĝe sub pomarbo (lirika dramo 1958),
Koloroj (noveloj 1960).
Aŭtuna foliaro (poemaro 1965, 1970).
Ĉielarko (versaj fabeloj 1966).
En maskobalo (5 unuaktaĵoj, 1977).
Tiun ĉi ampleksan kaj en ĉiuj detaloj gravan (observu i.a. ankaŭ la dramajn verkojn) verkadon kompletigas la amuzaj kurskajeroj Nik Nek (1928) kaj Kaj Jen (1946).

در اینجا یکی از اشعار معروف او در کتاب La Verda Koro   را ترجمه کردم:

قلب سبز  داستانی است که به نوعی سرگذشت خود اوست؛ وقتی که در اسارت بسر می برد.

AL NIA LINGVO

Vi, bela lingvo, Esperanto,
en mi la penso jam ne mutas;
parolas sentoj en la kanto,
per kiu vin mi nun salutas.
Ho, kie estas via lando? --
demandas homoj. La respondo:
La lingvoland' de Esperanto
jam estas nia tuta mondo!
Al tuta mond' vi apartenas,
al alto levas vi la Homon
kaj kiu vin en koro tenas,
de vi ricevas Belon, Bonon.
En homan mondon venas Amo
per Nova Sento, kormuziko;
vi faras Pacon el malamo
kaj fraton el la malamiko.
Vi donas al mi, Esperanto,
kulturon novan kaj laboron ...
Sed kion donu mi, lernanto?

Akceptu mian tutan koron!


به زبان ما

تو ای، زبان زیبا اسپـــــرانتو                        دیگه در زهنم خاموش نمی شوی

احساسات در ترانه من سخن می گویند                        واکنون  بدینوسیله ترا درود می فرستم

 

آهای سرزمین شما کجاست              انسانها می پرسند. پاسخ:

سرزمین زبانی اسپرانتو                  دیگه کل دنیای ماست

 

تو به همه عالم تعلق داری                به اوج می بری انسانها را

و آنها ترا در قلبشان نگه می دارند                  و از تو خوب و زیبا دریافت می کنند.

 

در دنیای انسانی عشق می آید                        بوسیله"احساس نو"، موسیقی دل

تو از نفرت صلح می سازی                         و ازدشمنی، دوستی

 

اسپرانتو، تو به من دادی                          فرهنگ و کار جدید

اما من دانش آموز به تو چه بدهم ؟                   کل قلب من را بپذیر

 یولیو باقی همیشه در ادبیت اسپرانتو باقی است.

 
 
   |    نوشته شده توسط Zamenhofa
 
Donbaleh Balatarin
موسیقی روز اسپرانتو انجمن اسپرانتوی ایران
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: طراحي و پياده سازي قالب وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور